الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 انجمن شاعران زنده!

اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 5, 6, 7 ... 14 ... 23  الصفحة التالية
نويسندهپيام
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الجمعة يوليو 18, 2008 7:34 am

در کارگه کوزه گری کردم رای
بر پله چرخ ديدم استاد بپای
می کرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کله پادشاه و از دست گدای

خیام
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الجمعة يوليو 18, 2008 10:44 am

تو ديوونه رفتي يه شب بي نشونه..
تو خواستي كه قلبم پريشون بمونه
.....
.....
ميخوام با تو باشم ميخوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنيم چگونه چگونه چگونه چگونه
.....
يه ترانه است فكر كنم معين خونده...
درست يادم نيست اگه ترانه ش رو پيدا كردم بقيه ش رو
مي نويسم.دلم خواست بنويسم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الجمعة يوليو 18, 2008 3:48 pm

اون ترانه رو پيدا كردم...از آلبوم صبحت به خير عزيزم 1992
تو ديوونه رفتي يه شب بي نشونه
تو خواستي كه قلبم پريشون بمونه
واست گريه من ديگه بي امونه
دل از درد عشقت يه درياي خونه
ميخوام با تو باشم ميخوام با تو باشم
هنوز عاشقونه
ولي نازنينم چگونه چگونه....؟
من از سبز سبزم ولي خسته خسته
من ازشهر عشقم ولي دلشكسته
ميگفتم يه ابري يه همرنگ بارون
يه بارون رحمت واسه سبزه زارون
ميخوام با تو باشم ميخوام با تو باشم
هنوز عاشقونه
ولي نازنينم چگونه چگونه....؟
ميخواستم بگم من كه عاشق ترينم
تو فرصت ندادي تو فرصت ندادي
تو فرصت ندادي
حقيقت چه تلخه چه تلخه شكستن
حقيقت همينه كه رفتي تو بي من كه رفتي تو بي من
ميخوام با تو باشم ميخوام با تو باشم
هنوز عاشقونه
ولي نازنينم چگونه چگونه....؟
من ترانه هاي قديمي معين رو خيلي دوست دارم...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الجمعة يوليو 18, 2008 5:20 pm

یه خاطره خیلی عمیق دارم از این ترانه
البته عشقی نبوده، ولی بدجور با این ترانه گره خورده
هر بار که میشنومش قلبم به درد میاد...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   السبت يوليو 19, 2008 7:19 am

يه ترانه از سياوش منو به ياد اين ترانه انداخت
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   السبت يوليو 19, 2008 9:27 am

ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم

بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم

زهدي نه كه در كنج مناجات نشينيم
وجدي نه كه در گرد خرابات برآييم

نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم
اينجا نه و آنجا نه كه گوييم كجاييم

حلاج وشانيم كه از دار نترسيم
مجنون صفتانيم كه در عشق خداييم

ترسيدن ما هم چو از بيم بلا بود
اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلاييم

ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست
گر سر برود سر تو با كس نگشاييم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم

دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم

مولانا
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الثلاثاء يوليو 22, 2008 12:46 pm

ديشب به گمان كه تو بيدار نبودي
چون من به غم و غصه گرفتار نبودي
ديشب چو نسيم از سر اين كوچه گذر كرد
ميگفت تو بختي كه به من يار نبودي
زان عشق كه سوانده دلم را همه عمر
افسوس و صد افسو س تو سرشار نبودي
صد تازه به بازار دلم آمد و اي واي
تو كهنه تريني كه دل آزار نبودي
دارد دل من عاشق دل خسته فراوان
بين همه تنها تو خريدار نبودي
صد زخم زدي بر دلم و نيست تو را بس
اي كاش كه تو عاشق پيكار نبودي
مرجان Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الأربعاء يوليو 23, 2008 4:16 am

مرجان جونم شعرت واقعا قابل تحسینه
خیلی زیباست، ممنون flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الأربعاء يوليو 23, 2008 6:16 am

Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed
الان دارم عرق مي ريزم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الأربعاء يوليو 23, 2008 10:19 am

Jany نوشته است:
ديشب به گمان كه تو بيدار نبودي
چون من به غم و غصه گرفتار نبودي
ديشب چو نسيم از سر اين كوچه گذر كرد
ميگفت تو بختي كه به من يار نبودي
زان عشق كه سوانده دلم را همه عمر
افسوس و صد افسو س تو سرشار نبودي
صد تازه به بازار دلم آمد و اي واي
تو كهنه تريني كه دل آزار نبودي
دارد دل من عاشق دل خسته فراوان
بين همه تنها تو خريدار نبودي
صد زخم زدي بر دلم و نيست تو را بس
اي كاش كه تو عاشق پيكار نبودي
مرجان Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed
زیبا بود مرجان جان
نشون دادی خیلی با ذوق هستی
خوش به حالت کاش ما هم می تونستیم شعر بگیم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الخميس يوليو 24, 2008 4:25 am

مرسي امين جان من
قبلا بيشتر شعر مينوشتم الان ديگه ذوقم يه كم كوره
بعضي وقتا با نوشتن يه بيتش اشكم در ميومد
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الأحد يوليو 27, 2008 12:11 pm

دهانت را می بویند.
مبادا گفته باشی دوستت می دارم.
دلت را می بویند...
روزگار غریبی ست نازنین.
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر فروران می دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبی ست نازنین.
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.
آنک قصابانند
بر گذر گاه مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود.
روزگار غریبی ست نازنین.
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست نازنین.
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته ست.
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.

احمد شاملو
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
بهاره
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7588
Location : قم
Registration date : 2007-12-25

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الأحد يوليو 27, 2008 2:32 pm

مرسي امين جان .. واقعاً شعر قشنگي انتخاب كردي

من اين شعرو خيلي دوست دارم .. احمد شاملو محشره lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الإثنين يوليو 28, 2008 11:20 am

بهاره نوشته است:
مرسي امين جان .. واقعاً شعر قشنگي انتخاب كردي

من اين شعرو خيلي دوست دارم .. احمد شاملو محشره lol!
خواهش می کنم بهاره جان
منم این شعرو خیلی دوست دارم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
avatar

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الخميس يوليو 31, 2008 7:14 pm

مرجان ...
ايول ، واقعا استعدادت تو شعر گفتن بيسته ... چرا زودتر رو نكرده بودي ؟
حالا كه پي به اين لطافت طبعت بردم بيا اين نيم كيلو سردست رو با اون
چار سير دنبه ي گوسفندي بار بذار ، ببينم طعم غذات هم به حلاوت حس
كلامت هه يا نه !!
Shocked Laughing Laughing Laughing

واقعا بهت تبريك ميگم ... اگه قول بدي وختي كه ديوانت رو منتشر كردي ، يه
نسخه ي امضا شده رو من باب بزرگ سري و رعيت پروري ، به اين بنده يحقير
هديه كني ، منم قول ميدم اين ريسك رو با سلامتم بكنم و طعم آبگوشتترو
بچشم !! Laughing Laughing

عالي بود پروين خانوم !!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الجمعة أغسطس 01, 2008 7:58 am

چه لطفي به من داري سلمان كلي خجالت
كشيدم و آب و عرق شدم Embarassed Embarassed Embarassed
شعراي من با اينكه خيلي وقته مي نويسم
به حد ديوان شدن نميرسن فقط براي همين خوبند كه گاهي عقده دل منو واكنند.
ترجيح ميدم به جاي ديوان چاپ كردن همون ابگوشت بپزم..
ولي خب من زياد آشپزي نميكنم اما طعم ابگوشتم
خوبه....ريسكي هم اگه باشه..ناپديد شدن انگشتاته..
Arakadrish نوشته است:
مرجان ...
ايول ، واقعا استعدادت تو شعر گفتن بيسته ... چرا زودتر رو نكرده بودي ؟
حالا كه پي به اين لطافت طبعت بردم بيا اين نيم كيلو سردست رو با اون
چار سير دنبه ي گوسفندي بار بذار ، ببينم طعم غذات هم به حلاوت حس
كلامت هه يا نه !!
Shocked Laughing Laughing Laughing

واقعا بهت تبريك ميگم ... اگه قول بدي وختي كه ديوانت رو منتشر كردي ، يه
نسخه ي امضا شده رو من باب بزرگ سري و رعيت پروري ، به اين بنده يحقير
هديه كني ، منم قول ميدم اين ريسك رو با سلامتم بكنم و طعم آبگوشتترو
بچشم !! Laughing Laughing

عالي بود پروين خانوم !!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الجمعة أغسطس 01, 2008 10:24 am

اينم نوشتم تا ديگه سلمان هوس آبگوشت نكنه....
آمدي و اشك در زنجير شد
چشم من از گريه كردن سير شد
آمدي و خنده سر زد عاقبت
بر لبانم گرچه عمري دير شد
غصه نوزاده احساس من
در قدمهاي تو آسان پير شد
آمدي و تك سوار قصه ها
پيش تو از اسب قصه زير شد
آمدي و باورم شد كز ازل
قلب من با عشق تو زنجير شد
مرجان
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
بهاره
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7588
Location : قم
Registration date : 2007-12-25

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الأحد أغسطس 03, 2008 1:41 pm

غزلِ ناتمام ...
به هر تار ِ جان‌ام صد آواز هست
دريغا که دستي به مضراب نيست.
چو رويا به حسرت گذشتم، که شب


فروخفت و با کس سر ِ خواب نيست.



۱۳۳۹


احمد شاملو
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
بهاره
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7588
Location : قم
Registration date : 2007-12-25

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الأحد أغسطس 03, 2008 1:43 pm

شبانه


وان را که خبر شد، خبري بازنيامد...
سعدي




آن‌که دانست، زبان بست
وان که مي‌گفت، ندانست...



چه غم‌آلوده شبي بود!
وان مسافر که در آن ظلمت ِ خاموش گذشت
و بر انگيخت سگان را به صداي ِ سُم ِ اسب‌اش بر سنگ
بي‌که يک دَم به خيال‌اش گذرد

که فرودآيد شب را،

گوئي

همه روياي ِ تبي بود.

چه غم‌آلوده شبي بود!


آذر ِ ۱۳۴۰ - احمد شاملو
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
avatar

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الخميس أغسطس 07, 2008 1:24 pm

ديگه سلمان هوس آبگوشت نميكنه مرجان چون
دوتايي با تك سوار قصه ها نشسته ان برنامه ميچينن كه
بپرن پشت اسب سفيد قصه و خودشون رو برسونن به كله پزي سر محل و
يه سيرابي شيردون چرب و چيلي بزنن به بدن tongue Laughing Laughing Laughing

سنگدل من را ز آبِ گوشت مَنعم ميكني ؟ _____ آن تيليت خوشمزه را ناخورده زهرم ميكني ؟
هـم برفـتم من ، هــم آن رعناي دوسـت ! _____ بـاز هـم از طبـخ آن ،جانـا تـو پـروا ميـكني ؟


Laughing Laughing Laughing
من هنوزم آبگوشت ميخوام
tongue

قشنگ بود بهاره جان ... دستت درد نكنه Very Happy
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الخميس أغسطس 07, 2008 2:30 pm

تو عجب استعدادي داري
ميدوني تو توي نوشتن مثل حافظي..
حافظ تو چند بيت اول غزلش يه چي ميگه آخرش يه چي ديگه..
تو مگه نگفتي آبگوشت نميخواي...؟حالا دوباره ميخواي
باشه..آبگوشت هم چشم...به شرط اينكه به اسب من كاري نداشته باشين.
آبگوشت كه كاري نداره...
خوبه حالا كوفته تبريزي نميخواي..والا بايد ميرفتم پيش مامانم گريه كنم..
Arakadrish نوشته است:
ديگه سلمان هوس آبگوشت نميكنه مرجان چون
دوتايي با تك سوار قصه ها نشسته ان برنامه ميچينن كه
بپرن پشت اسب سفيد قصه و خودشون رو برسونن به كله پزي سر محل و
يه سيرابي شيردون چرب و چيلي بزنن به بدن tongue Laughing Laughing Laughing

سنگدل من را ز آبِ گوشت مَنعم ميكني ؟ _____ آن تيليت خوشمزه را ناخورده زهرم ميكني ؟
هـم برفـتم من ، هــم آن رعناي دوسـت ! _____ بـاز هـم از طبـخ آن ،جانـا تـو پـروا ميـكني ؟


Laughing Laughing Laughing
من هنوزم آبگوشت ميخوام
tongue

قشنگ بود بهاره جان ... دستت درد نكنه Very Happy
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الخميس أغسطس 07, 2008 3:53 pm

منم آبگوشت می خوام Laughing Laughing
حالا ذوق شعر گفتن نداریم ولی آبگوشت که دوست داریم Wink Laughing lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الأحد أغسطس 10, 2008 2:41 pm

فکر کنم اینجا با آشپزخونه اشتباه شده
ولی خب ما که یه داداش امین بیشتر نداریم
فقط از دلارام اجازه بگیرید منو برای اینکه توی انجمنش بوی
غذا راه انداختم تنبیه نکنه
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الخميس أغسطس 14, 2008 7:25 am

... مقدور هستم درد و دلی با شما کنم
یا گاه ، نام کوچکتان را صدا کنم

اصلا امید هست که با دستهایتان
این دستهای غمزده را آشنا کنم

ساکت نشسته اید مرا سرزنش
ساکت نشسته اید لب گریه وا کنم

الله و اکبر از جبروت سکوتتان
طغیان کنید تا به شما اقتداء کنم

فرصت دهید تا پس آن روزهای تلخ
دنیا خوب تازه تری دست و پا کنم

غمهای من اگر چه بزرگند ، لحظه ای
فرصت دهید تا همه را برملا کنم

از دور دست دارمتان وز رو به رو
اصلا نمی شود که چنین ادعا کنم

نه جراتی که بشکنم این بغض کهنه را
نه تاب و طاقتی که شما را رها کنم ...

هی دلخوشم به این شبی لای خوابها
یک بار نام کوچکتان را صدا کنم

محمد ویسی
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: انجمن شاعران زنده!   الخميس أغسطس 14, 2008 10:13 am

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سرو سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرنی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته،دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمز ه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز سودای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من و بی سر و سامان دارد
چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
پیش او یار و نو یار کهن هر دو یکی است
حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی است
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکی است
نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی است
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
میتوان یافت که بر دل زمنش باری هست
از من و بندگی من اگرش عاری هست
بفروشد که هبه گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه صد بادیه ی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیدم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط ااست این،برود چون نرود
چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
..........
وحشی بافقی
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 
انجمن شاعران زنده!
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 6 از 23رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 5, 6, 7 ... 14 ... 23  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: علمی و ادبی :: شعر و شاعران ایرانی-
پرش به: