الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 قصه هاي مرجان

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3 ... 11 ... 21  الصفحة التالية
نويسندهپيام
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 11:36 am

magnoon diab نوشته است:
دست همگیتون درد نکنه
مخصوصا شما جناب پروفسور بلاخره طلسم شکست کریستال پیدا کردیم
حالا دیگه بهونه نداره هی نق می زنه تو اصلا به این لوازم آرایشی نرفتی اگه رفته بودی پس چرا کریستال نخریدی
هی می گم مرجان به جون خودم رفتم نداشت
آخر هم قسم جون عزیزترین فرد تو زندگیم خوردم تا قبول کرد امیدوارم راضی شده باشه


قربان همگیتون
مجنون دیاب farao farao
مبارکه
ولی ما داشتیم مرجانو میفرستادیم خونه بخت
کور و کچلای فامیلو بسیج کرده بودیم Laughing Wink
البته خوش تیپاشونو lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 4:52 pm

بابا کجا رفتید کچلم کردیدو تنهام گذشتید ولی
به همه تون مژده بدم که مشکلم حل شدم.موهام برگشتم روغن کریستالم هم بعد از کاووشهای فراوان پیدا شد
دوست دارید یه موضوع دیگه براتون رو کنم...منتظر اپیزود 2 قصه های مرجان باشید...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 4:56 pm

سفارشتون که آمده شد حتما میفرستم به ادرس معروف دو قدم مونده به گل....
پیش گل روی خودتون.برفم که برات بگم که ظهر نشده آب شد دوباره خودم موندم و کله بی مو
می بینی تو رو خدا ادم برفی از کچلی کله اش خجالت کشید من نه.
شب یلدا هم چند تا مهندس از ایتالیا اومده بودند ببینند می تونن از برق سرم به جای او ایینه غول پیکر
توی کوه آلپ استفاده کنند یا نه.کارشون تا شب طول کشید آخرش هم دیدند مردم بینوا از شدت نور خورشید خاکستر میشن پشیمون شدند.
این شد که ما کنار هم بودن شب یلدا را از دست دادیم


اين مطلب آخرين بار توسط در الأربعاء ديسمبر 26, 2007 5:00 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 4:58 pm

مرسی امیدوارم کردی
یادم باشه اول از همه به تو مشتلق بدم.
nAvId نوشته است:
اِاِاِاِاِ......

بابا ایول ...

میگم مرجان جان ... یه چیزی ...

Very Happy

مووووووووو ... مووووووووووو ...
مو پیدا کردم روی سرت هااااا ...

ایول ...

بچه ها بیاین ببینین ...

من مو پیدا کردم ...

شما هم ببینین دکتر ادریش ...
جای امیدواری هم پیدا شد ..

بهت تبریک میگم مرجان جاااان ...

تبریییییییییییک ... sunny
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 32
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 4:59 pm

Jany نوشته است:
بابا کجا رفتید کچلم کردیدو تنهام گذشتید ولی
به همه تون مژده بدم که مشکلم حل شدم.موهام برگشتم روغن کریستالم هم بعد از کاووشهای فراوان پیدا شد
دوست دارید یه موضوع دیگه براتون رو کنم...منتظر اپیزود 2 قصه های مرجان باشید...
خب خدا رو شکر وائل داشت دیگه خود کشی می کرد
چقدر باهاش حرف زدم تا منصرف شد Shocked
بیچاره از شدت ناراحتی داشت رو می اورد به مواد مخدر Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 5:03 pm

خدا نکنه داداش جون من من نباشم اون روز و ببینم که وائل یه ذره ناراحت بشه
یا زبونم لال...
ولی دستت درد نکنه به تو میگن داداش دمت گرم
مواظب باش خیلی خودشو ناراحت نکنه. من هم خدا خواست و پروفسور زودتر نسخه شونو پیچیدند
یه سر می رم پیشش.
MajidDiab نوشته است:
Jany نوشته است:
بابا کجا رفتید کچلم کردیدو تنهام گذشتید ولی
به همه تون مژده بدم که مشکلم حل شدم.موهام برگشتم روغن کریستالم هم بعد از کاووشهای فراوان پیدا شد
دوست دارید یه موضوع دیگه براتون رو کنم...منتظر اپیزود 2 قصه های مرجان باشید...
خب خدا رو شکر وائل داشت دیگه خود کشی می کرد
چقدر باهاش حرف زدم تا منصرف شد Shocked
بیچاره از شدت ناراحتی داشت رو می اورد به مواد مخدر Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 5:05 pm

حالا که دوباره خانوم خانوما شدم
چند تا از اون خوباشونو بفرست.
من مو دار شدم مامانم که داره از غصه دق میکنه.
خیلی به کچلیم دل بسته بود که از شرم خلاص بشه اینم نشد.
amin نوشته است:
magnoon diab نوشته است:
دست همگیتون درد نکنه
مخصوصا شما جناب پروفسور بلاخره طلسم شکست کریستال پیدا کردیم
حالا دیگه بهونه نداره هی نق می زنه تو اصلا به این لوازم آرایشی نرفتی اگه رفته بودی پس چرا کریستال نخریدی
هی می گم مرجان به جون خودم رفتم نداشت
آخر هم قسم جون عزیزترین فرد تو زندگیم خوردم تا قبول کرد امیدوارم راضی شده باشه


قربان همگیتون
مجنون دیاب farao farao
مبارکه
ولی ما داشتیم مرجانو میفرستادیم خونه بخت
کور و کچلای فامیلو بسیج کرده بودیم Laughing Wink
البته خوش تیپاشونو lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 5:07 pm

یادش به خیر لیلا جون اولش مثل جودی ابوت بودم حالا مثل ای کیو سانم.
با پروفسور هم فکری کنید یه چیزی برام بسازید
تا رشد موهام بیشتر بشه.

لیلا نوشته است:
منم یه روش موثر دارم Idea


تخم مورچه رو بزنید رو سر اراک ..اگه مو هاش پر پشت شد اینجوری afro بزنید رو سر مرجان lol!


















برنامه ی ویژه برای تاس کردن کله ی اراک cheers
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 32
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 5:10 pm

Jany نوشته است:
خدا نکنه داداش جون من من نباشم اون روز و ببینم که وائل یه ذره ناراحت بشه
یا زبونم لال...
ولی دستت درد نکنه به تو میگن داداش دمت گرم
مواظب باش خیلی خودشو ناراحت نکنه. من هم خدا خواست و پروفسور زودتر نسخه شونو پیچیدند
یه سر می رم پیشش.
MajidDiab نوشته است:
Jany نوشته است:
بابا کجا رفتید کچلم کردیدو تنهام گذشتید ولی
به همه تون مژده بدم که مشکلم حل شدم.موهام برگشتم روغن کریستالم هم بعد از کاووشهای فراوان پیدا شد
دوست دارید یه موضوع دیگه براتون رو کنم...منتظر اپیزود 2 قصه های مرجان باشید...
خب خدا رو شکر وائل داشت دیگه خود کشی می کرد
چقدر باهاش حرف زدم تا منصرف شد Shocked
بیچاره از شدت ناراحتی داشت رو می اورد به مواد مخدر Laughing
حتما حتما
وائل شما هم مثل پسر خودم ( عمرو دیاب رو می گما ) می مونه هیچ فرقی نمی کنه
اولش می گفت دیدی مرجان من بی مو شد
اما من گفتم ناراحت نباش اینجا یه پروفسور داریم داره واسش نسخه می پیچه
نمی دونی چه قدر ذوق کرد
گفت نذر کردم دوا درمون شد یه البوم جدید واسش بخونم Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 5:19 pm

ممنونم دلمو گرم کردی
فقط خدا خدا می کردم که بیحن رو برای کچلی من نخونده باشه..

quote="MajidDiab"][quote="Jany

]خدا نکنه داداش جون من من نباشم اون روز و ببینم که وائل یه ذره ناراحت بشه
یا زبونم لال...
ولی دستت درد نکنه به تو میگن داداش دمت گرم
مواظب باش خیلی خودشو ناراحت نکنه. من هم خدا خواست و پروفسور زودتر نسخه شونو پیچیدند
یه سر می رم پیشش.
MajidDiab نوشته است:
Jany نوشته است:
بابا کجا رفتید کچلم کردیدو تنهام گذشتید ولی
به همه تون مژده بدم که مشکلم حل شدم.موهام برگشتم روغن کریستالم هم بعد از کاووشهای فراوان پیدا شد
دوست دارید یه موضوع دیگه براتون رو کنم...منتظر اپیزود 2 قصه های مرجان باشید...
خب خدا رو شکر وائل داشت دیگه خود کشی می کرد
چقدر باهاش حرف زدم تا منصرف شد Shocked
بیچاره از شدت ناراحتی داشت رو می اورد به مواد مخدر Laughing
[/quote]
حتما حتما
وائل شما هم مثل پسر خودم ( عمرو دیاب رو می گما ) می مونه هیچ فرقی نمی کنه
اولش می گفت دیدی مرجان من بی مو شد
اما من گفتم ناراحت نباش اینجا یه پروفسور داریم داره واسش نسخه می پیچه
نمی دونی چه قدر ذوق کرد
گفت نذر کردم دوا درمون شد یه البوم جدید واسش بخونم Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing[/quote]
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 32
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 5:38 pm

Jany نوشته است:
یادش به خیر لیلا جون اولش مثل جودی ابوت بودم حالا مثل ای کیو سانم.
با پروفسور هم فکری کنید یه چیزی برام بسازید
تا رشد موهام بیشتر بشه.

لیلا نوشته است:
منم یه روش موثر دارم Idea


تخم مورچه رو بزنید رو سر اراک ..اگه مو هاش پر پشت شد اینجوری afro بزنید رو سر مرجان lol!


اگه یکم دیگه بگذره مو هات مثل سوباسا خوشگل میشه
آن شرلی هم بد نبودا Laughing Laughing Laughing

















برنامه ی ویژه برای تاس کردن کله ی اراک cheers
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 7:52 pm

خواهش میکنم جینی جان ...

بالاخره ، کار ما کشیدن مو از ماسته دیگه ...

یافتن مووووووووووووووووو ... Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
avatar

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 26, 2007 8:43 pm

تق ... تق ...

تق ... تق ...

سر و صدا نكنين ... پرفسور بالتازار داره توي آزمايشگاه خودش قدم ميزنه ... فكرش به شدت مشغوله Shocked

تق ... تق ...

آهااااان Very Happy با دو ميرم دستگيره ي چتر مانند دستگاه رو ميكشم پايين ...

خرت ... خرت ...

تلق ... پلوق ...

دنگ ... دنگ ... دنگ...

لوله ي آزمايش رو ميگيرم زير شير خروجي دستگاه ... چيك... چيك ... دو قطره كافيه ... اينم معجون جادويي Shocked Laughing

دااااراراااام...

مرجان ... همه چي حله !! سرت رو بيار جولو ... روسريت رو وردار ...

چي ؟؟ از نامحرم خجالت ميكشي ؟؟ Shocked

بابا من دكترم . امين مردم ... محرم همه ... (اينجا كه كسي آراك جيگر خور رو نميشناسه ؟؟ Shocked )

Laughing Laughing

چشمات رو ببند... ميخوام سورپرايز بشي ...

Sleep

نه ، نخواب ... فقط چشمات رو ببند ... آهااااي ، مرجان !! Laughing

آفرين ... خوبه ... خب ، بذار امتحان كنم ... آهان ... يه كم پوستت رو ماساژ بده ...

اي وااااي Shocked اين چيه افتاد اينجا ؟؟ Surprised ؟؟ پوست سرت بود ؟؟

دستت رو وردار ببينم ... affraid

دااارارااام ...

من رفتم وصيت نامه بنويسم ... تو هم منو ببخشي ، وائل منو ميكشه ... كارم تمومه pale

تق..تق..تق...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس ديسمبر 27, 2007 4:08 am

چکار خواهرم کردی Mad Mad
اصلا چرا وایل بکشتت خودم می کشمت Twisted Evil Twisted Evil
بابا پروفسور دستم به دامنت ما سه شنبه عروسی داریم یک کاری برای مرجان بکن اخه نمی شه با کلاه بیاد عروسی Crying or Very sad Crying or Very sad
یک کاری کن تا سه شنبه موهاش در بیاد بعدش بازم کچلش کن اشکال نداره Evil or Very Mad Evil or Very Mad


Arakadrish نوشته است:
تق ... تق ...

تق ... تق ...

سر و صدا نكنين ... پرفسور بالتازار داره توي آزمايشگاه خودش قدم ميزنه ... فكرش به شدت مشغوله Shocked

تق ... تق ...

آهااااان Very Happy با دو ميرم دستگيره ي چتر مانند دستگاه رو ميكشم پايين ...

خرت ... خرت ...

تلق ... پلوق ...

دنگ ... دنگ ... دنگ...

لوله ي آزمايش رو ميگيرم زير شير خروجي دستگاه ... چيك... چيك ... دو قطره كافيه ... اينم معجون جادويي Shocked Laughing

دااااراراااام...

مرجان ... همه چي حله !! سرت رو بيار جولو ... روسريت رو وردار ...

چي ؟؟ از نامحرم خجالت ميكشي ؟؟ Shocked

بابا من دكترم . امين مردم ... محرم همه ... (اينجا كه كسي آراك جيگر خور رو نميشناسه ؟؟ Shocked )

Laughing Laughing

چشمات رو ببند... ميخوام سورپرايز بشي ...

Sleep

نه ، نخواب ... فقط چشمات رو ببند ... آهااااي ، مرجان !! Laughing

آفرين ... خوبه ... خب ، بذار امتحان كنم ... آهان ... يه كم پوستت رو ماساژ بده ...

اي وااااي Shocked اين چيه افتاد اينجا ؟؟ Surprised ؟؟ پوست سرت بود ؟؟

دستت رو وردار ببينم ... affraid

دااارارااام ...

من رفتم وصيت نامه بنويسم ... تو هم منو ببخشي ، وائل منو ميكشه ... كارم تمومه pale

تق..تق..تق...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس ديسمبر 27, 2007 4:14 am

مجید جان ثابت کردی داداش خودمی
وای من یکی چقدر خوشحالم هم عمه عمرو دیاب،سلمان خان و فرناندو کولنگا هستم Very Happy Very Happy
سلمان خان پسر داداش دومیمه فرناندو کولنگا هم پسر داداش کوچیکمه عمرو دیاب هم پسر داداش مجیدمه Razz Razz
من دارم تو آسمونا سیر می کنم drunken drunken
حالا یک کسی هم حالیم کنه نسبت فامیلیم با وائل چیه silent silent

موفق باشی
مجنون دیاب farao farao
::
MajidDiab نوشته است:
Jany نوشته است:
خدا نکنه داداش جون من من نباشم اون روز و ببینم که وائل یه ذره ناراحت بشه
یا زبونم لال...
ولی دستت درد نکنه به تو میگن داداش دمت گرم
مواظب باش خیلی خودشو ناراحت نکنه. من هم خدا خواست و پروفسور زودتر نسخه شونو پیچیدند
یه سر می رم پیشش.
MajidDiab نوشته است:
Jany نوشته است:
بابا کجا رفتید کچلم کردیدو تنهام گذشتید ولی
به همه تون مژده بدم که مشکلم حل شدم.موهام برگشتم روغن کریستالم هم بعد از کاووشهای فراوان پیدا شد
دوست دارید یه موضوع دیگه براتون رو کنم...منتظر اپیزود 2 قصه های مرجان باشید...
خب خدا رو شکر وائل داشت دیگه خود کشی می کرد
چقدر باهاش حرف زدم تا منصرف شد Shocked
بیچاره از شدت ناراحتی داشت رو می اورد به مواد مخدر Laughing
حتما حتما
وائل شما هم مثل پسر خودم ( عمرو دیاب رو می گما ) می مونه هیچ فرقی نمی کنه
اولش می گفت دیدی مرجان من بی مو شد
اما من گفتم ناراحت نباش اینجا یه پروفسور داریم داره واسش نسخه می پیچه
نمی دونی چه قدر ذوق کرد
گفت نذر کردم دوا درمون شد یه البوم جدید واسش بخونم Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس ديسمبر 27, 2007 4:30 am

پروفسور آدرستو بده فردا در خونه تونه
بابت شب یلدا هم ببخشید
مرجان درگیر مهندسین ایتالیایی ها بود
من هم مثل همیشه مهمون داشتیم
وای عید شنبه چکار کنم مطمئنم از صبح مهمون داریم حتی برای ناهار هم همینطور
من یکی که دارم فرار وبر قرار ترجیح می دم
تازه بدتر عید نوروزه

Arakadrish نوشته است:
اينجوري كه بوش مياد از اون پول قلمبه هه كه نقشه اش رو كشيده بودم خبري نيس Evil or Very Mad

قربون دستت از اون ترمه ي مخصوصتون + چار پنج جعبه حلواارده + يه سه چار كيلو قطاب پشمك + يه عكس تمام رخ از اون آتشكده تون

بفرست دم در منزل ، تحويل حاج خانوم بدن ، ببينم چي ميشه Shocked

Laughing Laughing

چرا ديشب جشن يلدا رو نيومدي ؟؟ Evil or Very Mad

راستي ميگن شهرتون حسابي سفيد پوش شده امروز !! Shocked Laughing

برين دوتايي با محبوبه يه آدم برفي گنده clown درست كنين ... كله اش رو هم كچل بذارين ... تا بتونه همدردي كنه باهات Shocked Laughing Laughing

اگه ساختين عكسش رو بذاري واسمون Embarassed

خيلي مخلصيم ... با اجازه مرخص شم ... كلي مراجعه كننده موندن پشت در bounce
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
الهام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2828
Age : 29
Location : ایـــــران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس ديسمبر 27, 2007 5:20 pm

حتما حتما
نقل قول :
وائل شما هم مثل پسر خودم ( عمرو دیاب رو می گما ) می مونه هیچ فرقی نمی کنه


مجید خدا بگم چیکارت نکنه کلی به این حرفت خندیدم Very Happy
نکنه تو بیمارستان عوضت کردن که انقدر حاضر جواب شدی bounce
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://toradoostdaram.blogfa.com
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
avatar

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء يناير 02, 2008 7:23 pm

محبوبه ، تو هم از دستور العملي كه واسه ي مرجان نوشته بودم استفاده كردي ؟؟

چيكار كردي با موهات ؟

از يه ني ني هم كمتر مو روي سرته !!

حلوا ارده ها رو زديم تو رگ ... خيلي چسبيد اما ...

يه چن روزيه دست و دلم به كار نميره ... دل دماغ درست حسابي ندارم .

ميتوني منتظر بموني ؟؟

ممنون
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس يناير 03, 2008 4:19 am

نه دیگه من دستورالعمل ها رو سر مرجان امتحان کردم نتیجه شو دیدم
فقط یه دستورالعمل بده برای جلوگیری رشد مو از بس رو سرم مو هستش نمی دونم چکار کنم تازه بدتر یه خاله دارم اصلا نمی ذاره مو هامو کوتاه کنم
پروفسور حلوااردها خوردی به قول ما یزدی ها نوش جونت حالا چرا دل ودماغ درست حسابی نداری



Arakadrish نوشته است:
محبوبه ، تو هم از دستور العملي كه واسه ي مرجان نوشته بودم استفاده كردي ؟؟

چيكار كردي با موهات ؟

از يه ني ني هم كمتر مو روي سرته !!

حلوا ارده ها رو زديم تو رگ ... خيلي چسبيد اما ...

يه چن روزيه دست و دلم به كار نميره ... دل دماغ درست حسابي ندارم .

ميتوني منتظر بموني ؟؟

ممنون
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس يناير 03, 2008 6:11 am

آخر قصه ی مرجان چی شد؟ scratch

من سر درنمیارم Rolling Eyes
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس يناير 03, 2008 10:10 am

عزیزم آخرش معلومه به لطف جناب پروفسور مرجان ما شد کجل
حالا دارم براش می خونم
کجل کجل کلاجه روغن کله پاچه


ليلا نوشته است:
آخر قصه ی مرجان چی شد؟ scratch

من سر درنمیارم Rolling Eyes
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس يناير 03, 2008 7:30 pm

وا؟!

پس تنها نخون ..بیا منم باهات همخونی میکنم bounce lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس يناير 03, 2008 7:38 pm

magnoon diab نوشته است:
عزیزم آخرش معلومه به لطف جناب پروفسور مرجان ما شد کجل
حالا دارم براش می خونم
کجل کجل کلاجه روغن کله پاچه


ليلا نوشته است:
آخر قصه ی مرجان چی شد؟ scratch

من سر درنمیارم Rolling Eyes
مرجان خانوم همین جوری هم کلی طالب داره
شما واسه خودتون یه فکری بکنین lol!
مرجان فامیلامون اجازه می خوان بیان خواستگاری
البته اگه وائل شاکی نمی شه Wink
البته بزار قدرتو بدونه Laughing lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس يناير 03, 2008 7:46 pm

amin نوشته است:
magnoon diab نوشته است:
عزیزم آخرش معلومه به لطف جناب پروفسور مرجان ما شد کجل
حالا دارم براش می خونم
کجل کجل کلاجه روغن کله پاچه


ليلا نوشته است:
آخر قصه ی مرجان چی شد؟ scratch

من سر درنمیارم Rolling Eyes
مرجان خانوم همین جوری هم کلی طالب داره
شما واسه خودتون یه فکری بکنین lol!
مرجان فامیلامون اجازه می خوان بیان خواستگاری
البته اگه وائل شاکی نمی شه Wink
البته بزار قدرتو بدونه Laughing lol!

من؟
واسه خودم؟



حالا مثلآ چه فکری؟ scratch
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الجمعة يناير 04, 2008 3:40 am

امین جان بفرسشون من طرف مرجان اجازه می دم
خدائیش مامانم خیلی دعات می کنه
امین جان فامیلتون روشن دل هستن
حالا تو فامیلتونو بفرست راضی کردن وائل با من



amin نوشته است:
magnoon diab نوشته است:
عزیزم آخرش معلومه به لطف جناب پروفسور مرجان ما شد کجل
حالا دارم براش می خونم
کجل کجل کلاجه روغن کله پاچه


ليلا نوشته است:
آخر قصه ی مرجان چی شد؟ scratch

من سر درنمیارم Rolling Eyes
مرجان خانوم همین جوری هم کلی طالب داره
شما واسه خودتون یه فکری بکنین lol!
مرجان فامیلامون اجازه می خوان بیان خواستگاری
البته اگه وائل شاکی نمی شه Wink
البته بزار قدرتو بدونه Laughing lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
محتوى إعلاني




پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
 
قصه هاي مرجان
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 2 از 21رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3 ... 11 ... 21  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: عمومي :: سفره خانه-
پرش به: