الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 نويد چه ميکنه اين روزا ؟

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  الصفحة التالية
نويسندهپيام
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الإثنين أبريل 27, 2009 1:09 pm

magnoon diab نوشته است:
Saghar نوشته است:
حالا وقتی پسرتا با فرغون پس فرستادیم میفهمی Wink Laughing Wink


ها من که پسر نداشته بیدم Mad
من دو تا دختر داشته بیدم آنا و لنا I love you
ها اشتباهی گرفته بیدی Twisted Evil بعدشم با وجود داماد خوش تیپی مثل ابوالفضل I love you
من چیکار پسر شما داشته بیدم جیگر Suspect
lol! lol! lol! lol!
منظورم دخترت بود جیگر lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الثلاثاء أبريل 28, 2009 12:23 pm

Saghar نوشته است:
magnoon diab نوشته است:
Saghar نوشته است:
حالا وقتی پسرتا با فرغون پس فرستادیم میفهمی Wink Laughing Wink


ها من که پسر نداشته بیدم Mad
من دو تا دختر داشته بیدم آنا و لنا I love you
ها اشتباهی گرفته بیدی Twisted Evil بعدشم با وجود داماد خوش تیپی مثل ابوالفضل I love you
من چیکار پسر شما داشته بیدم جیگر Suspect
lol! lol! lol! lol!
منظورم دخترت بود جیگر lol!

من دخترم میدم به یه آدم کور و کچل وشل Twisted Evil
اما نمی زارم شما بشی مادرشوهر دخترم affraid
مگه من دخترم از آب گرفتم confused confused
lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: نمايشگاه کتاب سال 1388   الجمعة يوليو 10, 2009 1:17 pm

مثل هميشه بازم تنهام خونه Rolling Eyes

الان که داشتم ظرفاي ناهارم رو ميشستم، يادم اومد که هنوز در مورد ديدارمون توي نمايشگاه ننوشتم ! Surprised

پس اومدم و دست به کار شدم ...

راستي، هر کي هر چي فکر ميکنه از قلم انداختم بگه ها ... cyclops

---------------------------------------------------------------------

جمعه بود، ها ؟ scratch
جمعه 18 ارديبهشت 1388 ...

من بعد کلي ماجرا، تونستم پنج شنبه حرکت کنم Rolling Eyes
پنج شنبه ساعت 11:30 شب از بهشهر حرکت کردم به سمت تهران ... البته با اتوبوس ...

ممممممم ...
صندلي شماره 24 بود ...
کنارم يه آقاي حدودا 60 الي 65 ساله نشسته بود ...
البته من کنار پنجره نشسته بودم ... خودم هم همين رو ترجيح ميدم ...
فيلم چي گذاشته بودن ؟
ممممممم ...
يادم نيست دقيقا ... scratch
داستانش رو يه جورايي يادمه ها، ولي اسمش رو يادم نيست ...
حدود يک ساعت طول کشيد تا به ساري رسيديم ...
ميدون خزر ... (که البته در اصل اسمش ميدون ولي عصر هست) ... Razz
جايي که هميشه از اونجا به دانشگاه ميرم !
جايي که اتوبوس هاي سرويس دانشگاهمون اونجا توقف ميکنن و خاطرات بس فراوان از اتوبوس هاي سرويس دانشگاه ! lol!
( ميگم ها، من هر چيزي ميخوام تعريف کنم، کلي خاطرات جالب يادم مياد ... اگه به همش بخوام برسم و توضيح بدم فکر کنم يه دو سالي طول بکشه !) Laughing

خلاصه، از بحث اتوبوس و چگونگي سفر ميگذريم ...
با اين توضيح که در طول مسير من فقط نيم ساعت خوابيدم ... Rolling Eyes
ساعت 5:30 صبح روز جمعه بود که به تهران رسيدم ...
هوا فکر کنم يوخده سرد بود، شايدم نبود ...
اينجاشو درست يادم نمياد ... scratch
ولي يادمه که لباس گرم پوشيدم ... Neutral
و به يه کيف سامسونيت مشکي به راه افتادم ...
اوووووه ... حالا تا ساعت 10 چيکار کنم ؟ Rolling Eyes
رفتم توي ترمينال (ترمينال شرق - تهران پارس) و يه خورده نشستم که يه آقاي به اصطلاح گدا (لباسش تر و تميز بودا، حتي کراوات هم داشت؛ فقط قيافه ش جوري بود که انگار چند ماهه حموم نرفته!) گير داد بهمون که آقا يه کمکي بکن ... Suspect
منم که والا دوست ندارم به همچين افرادي بصورت مستقيم کمک کنم، چه بسا اصلا فقير نباشن ...
ترجيح ميدم پولم رو به کميته امداد بدم و اينطوري بهشون کمک کنم ...
خلاصه، از جا بلند شدم و از ترمينال زدم بيرون ... bounce
حالا اينجا راننده تاکسي ها گير سه پيچ ميدن که آقا تاکسي دربست، تا فلان جا فلان قدر ميبريم، آقا کجا ميري برسونم شما رو؟ آقا ...
آقا و کوفت ! Mad
خب من خودم چشم دارم ديگه، دارم شما رو ميبينم که در حال زحمت کشيدن هستين ... Evil or Very Mad
ولي ميخواستم تا يه جاهايي رو پياده برم که وقت بگذره ...
اين شد که خودم رو به اون سمت ترمينال رسوندم که از راننده ها خبري نبود ...
و در خيابان هاي تهران پارس راهي شديم ! Razz
هيچ جايي هم باز نبود که برم يه صبحونه اي، چيزي بخورم ... Rolling Eyes
جمعه، سر صبحي ...

بعد از اندکي پياده روي تصميم گرفتم سوار تاکسي بشم و خودم رو به مصلی برسونم، بلکه در مصلي باز باشه و سرم رو بتونم اونجا گرم کنم ... Rolling Eyes
از يه نفر پرسيدم که چطور ميشه خودم رو به مصلي برسونم؟
اونم به اصطلاح کمکم کرد، گفت برو فلان جا، از فلان جا تاکسي بگير، مستقيم ميبرتت ! Wink
رفتم همون فلان جايي که آقا فرمودند، اونجا از يه نفر ديگه پرسيدم، گفت اينجا چرا اومدي ؟ برو فلان جاي ديگه، از فلان جا ماشين بگير تو رو ميرسونه ... Neutral
خلاصه، فکر کنم اين تهراني ها هنوز اين عادت مخ کار گرفتنشون رو ترک نکردن! Mad
خب بعضياشون که اصلا بلد نيستن و براي اينکه ضايع نشن يه چيزي ميگن !
يه عده ديگه هم آزار دارن، عمدا آدرس اشتباه ميدن ... خودم شاهدم ها ! Suspect
والاااااا ... No
گفتم من از کمک اين جماعت چيزي عايدم نميشه ... Rolling Eyes
واسه همين از نقشه خودم استفاده کردم و بالاخره خودم رو به مصلي رسوندم ... tongue

متاسفانه در مصلي بسته بود ... Neutral
همه در ها رو چک کردم، هيچ کدوم باز نبود ...
از نگهبان پرسيدم ساعت چند باز ميشه ؟
گفت ساعت 10 ! Surprised
با خودم گفتم، به به ... کارمون گرفت ...
ساعت هنوز 6:30 الي 7 بود ... Suspect

به علي زنگ زدم، هنوز خواب بود ...
بهش گفتم زودتر بياد ها ... اونم گفت ببينم چي ميشه ...
ولي از همه دير تر اومد تقريبا Evil or Very Mad

براي گذروندن وقت به طرف خيابون قنبرزاده رفتم فکر کنم ... scratch
اميدوارم اسمش رو اشتباه نکرده باشم ...
از روي پل هوايي رد شدم ...
اونجا از يکي آدرس يه پارک رو پرسيدم که بتونم يه خورده بشينم اونجا ...
اونم نشونم داد ...
نميدونم، توي يکي از کوچه پس کوچه هاش بود ... به پارک کوچيک رسيدم ... که البته فضايي براي بازي کردن نداشت، فقط يه خورده فضاي سبز بود ...
و البته چند تا نيمکت و چند تا هم آلاچيق ...
نيمکت ها نارنجي رنگ بودن تا جايي که يادمه ...
روي يکي از نيمکت ها نشستم، شايد حدود نيم ساعت ...
آها، يادم اومد ... هوا سرد بود، چون يادمه که بعد از اون نيم ساعت خيلي سردم شده بود ! Rolling Eyes
توي مدتي که نشسته بودم، يه آقاي پيرمردي داشت توي باغچه هاي پارک کار ميکرد و گل ها رو آب ميداد ...
سر صحبت رو باز کردم و آدرس جايي رو پرسيدم که بتونم يه چيزي به عنوان صبحانه بخورم ...
اونم بهم مسير رو نشون داد و گفت بعيد ميدونه الان مغازه ها باز باشن ...
ولي من هم براي اينکه گرم بشم و هم اينکه شانشم رو امتحان کنم، به راه افتادم ...
فکر کنم به خيابون سهروردي رسيدم ...
اونجا از يکي پرسيدم، گفت حد اقل تا ساعت 9:30 مغازه ها باز نميشن اينجا ... Neutral
دوباره برگشتم به پارکي که بودم ...
بازم يه مدت نشستم ... البته وقتي برگشتم سه تا پسر جوون هم اونجا اومده بودن و داشتن هيجاناتشون! رو بروز ميدادن ... Suspect Laughing
البته با حرکات ورزشي ...
تقريبا 18 يا 19 ساله بودن ...
صحبت که شد، معلوم شد از اصفهان هستن و براي نمايشگاه کتاب اومدن و مثل من منتظر بودن که در مصلي باز بشه ... Exclamation
بعد از چند دقيقه جنب و جوش، اونا از اونجا رفتن ...
اون آقاي پيرمرد که داشت کار ميکرد هنوز، من رو ديد و کارش رو کنار گذاشت و اومد پيشم نشست ...
پيرمرد مهربوني بود ...
از توي حرفاش مشخص شد که اهل اردبيله در اصل ...
يه چشمش نابينا شده بود ... يعني رنگش سفيد شده بود ... pale
من چيزي در موردش نپرسيدم ... گفتم مسلما خاطره خوشي رو براش تداعي نميکنه ... Rolling Eyes
خيلي صحبت کرديم ... در مورد همه چيز ...
در مورد اوضاع تهران ...
در مورد قيمت ها که بالا رفته بودن ...
در مورد کشاورزي ... بهم گفت قبلا کشاورزي داشتن ...
در مورد اينکه هيچ غذايي، غذاي طبيعي نميشه !
و چقدر دلش ميخواست به روستاشون برگرده ... ولي بچه هاش مخالف بودن ... Sad

يهو يادش اومد که من چيزي نخوردم هنوز ...
از جاش بلند شد و رفت از توي سبدش دو تا ساندويچ آورد ...
بهم گفت که حتما بايد يکيش رو بردارم ... منم قبول کردم و يکي رو برداشتم و تشکر کردم ... alien
از قرار معلوم، يکي از اهالي اونجا آورده بود ساندويچ ها رو ... نذري بوده ...
بازم حرف زديم، خيلي زياد ... اونم لهجه آذري داشت که برام خيلي جالب بود ... Surprised
و چقددددددرررررر شکايت داشت از دنيا ...
از آدماش که نميشه بهشون اعتماد کرد ...
ميگفت اينجا آدم به برادرش هم نميتونه اعتماد کنه ! No

خلاصه، نتونستم ساندويچ رو بخورم ... چون همش داشتيم صحبت ميکرديم ... Rolling Eyes
راستش اصلا هم گرسنه م نبود ...
البته ساندویچ رو دیدند بچه ها توی نمایشگاه فکر کنم tongue
ساعت تقريبا 9:15 بود که از پيرمرد خداحافظي کردم و گفتم که ميخوام برم به مصلي، چون احتمال ميدم ديگه درش باز شده باشه ...
اونم گفت که از ديدنم خيلي خوشحال شده و من رو براي ناهار به خونه ش دعوت کرد که تشکر کردم و گفتم که ديگه فرصتي براي اين کار ندارم ...
ايشالا يه وقت ديگه ! Wink

ساندويچ رو گذاشتم توي کيف و به سمت مصلي راهي شدم ...
در مصلي باز بود و من وارد شدم ...
زياد شلوغ نبود ...

سعي کردم بچه ها رو پيدا کنم ولي کسي رو نديدم ... Neutral
واسه همين يه خورده گفتم تو مصلي بچرخم تا بچه ها پيداشون بشه ...

که داداش سلمانم زنگ زد و گفت داره مياد ... Cool
منم که از اطلاعات داشتم جاي چند تا کتاب رو ميپرسيدم، دوباره برگشتم به همونجايي که ازش اومده بودم ...
چقدر هم شلوغ شده بود ! مردم به زور از در وارد ميشدن ! Shocked
در مترو هنوز باز نشده بود ...
و از درهاي اصلي مصلي هم فقط يه دونه ش باز بود ...
مامور هاي اونجا هم اعصابشون خورد بود که چرا دستور باز کردن درهاي مصلي داده نميشه ؟ و همينطور در مترو که به مصلي منتهي ميشه ...
داشتم ميديدم که پشت در مترو چقدر جمعيت ايستاده و چقدر هم تحت فشار هستن ! No
با فرمانده مامور ها سر صحبت رو باز کردم که چرا در ها رو باز نميکنن ؟
اونم از وضع نا به سامان مملکت شکايت داشت و اينکه هيچ چيز سر جاي خودش نيست و ... Rolling Eyes
خلاصه تا بيان در ها رو باز کنن، با هم مشغول صحبت شديم ...
در ها که باز شد، دو تا خارجي از اولين کسايي بودن که از در مترو شوت شدن! به داخل مصلي ... affraid
اولش تعجب کردن و بعدش زدن زير خنده !
منم ناخودآگاه لبخند روي لبام نشست ... Razz
از فرمانده خداحافظي کردم و روي سکويي که کنار در مترو داره نشستم ...
و منتظر سلمان شدم ... Rolling Eyes
فکر کنم يک ساعت منتظر بودم ... Neutral
حالا شايدم بيشتر و کمتر بوده باشه، ولي من اينطوري يادم مياد ...
بالاخره موبايلم زنگ زد و سلمان جان گفت که وارد مصلي شده ...
براي اينکه همديگه رو راحت تر پيدا کنيم، رنگ لباسمون رو به هم گفتيم و گفتيم که کيف دستمونه و جاي خودمون رو هم گفتيم ...
و بالاخره همديگه رو پيدا کرديم ... ! چه سعادتي ... ! cheers
بعد از خوش و بش و کلي حرف زدن، سلمان گفت که ميخواد بره ... Suspect
گفتم کجا؟ چي چي رو ميخوام برم؟ تازه پيدات کردم، مگه ميذارم بري ؟ تازه، بچه ها من رو مامور کردن نگهت دارم ... ! bounce
به هر وضعي بود نگهش داشتم و بعدش قرار شد بريم مرجان رو پيدا کنيم ...
والا من که تا حالا نديده بودمشون ...
و داشتم به اين فکر ميکردم که چطور بايد همديگه رو پيدا کنيم ! scratch
بدبختي اينجا بود که ديگه موبايل ها آنتن نميدادن ... No
نميدونم پيشنهادش رو من دادم يا سلمان ...
اينکه بريم کنار يکي از اون "اطلاعات" ها بايستيم ...
اطلاعات شماره 11 بود به گمونم ... cyclops
که بعد کلي منتظر ايستادن بالاخره مرجان جان ما رو پيدا کرد ... نميدونم، شايدم ما پيداش کرديم ... Laughing
که با هم رفتيم پيش محبوبه جان و مجيد جان ...
اونجا هم با هم سلام و احوالپرسي کرديم و خوش و بش ...
و من خوشحال بودم که محبوبه و مرجان رو ديدم، فکر نميکردم هيچ وقت بتونم ببينمشون ... Smile
اونجا از هم جدا شديم ...
من و سلمان با هم ... محبوبه و مرجان و مجيد هم با هم ...
محبوبه و مرجان و مجيد رفتن که يه چيزي بخورن اگه اشتباه نکنم ... Arrow
منم چيزي نخورده بودم، ولي اشتهايي نداشتم، اگرچه تقريبا وقت ناهار بود ديگه ! Rolling Eyes
من و سلمان رفتيم توي غرفه ها يه گشتي زديم study و طبق قرارمون بعد از يک ربع برگشتيم به جايي که قرار بود همديگه رو باز ببينيم ...
ولي خبري از اون گروه نبود ... Neutral
منتظر مونديم که بالاخره پيداشون شد ...
با هم اومديم به يه جاي خلوت تر، زير سايه يه درخت و روي چمن ها نشستيم و شروع به صحبت کرديم ...
مرجان فکر کنم يه لغت نامه گرفته بود، درسته ؟ scratch
البته چيزاي ديگه هم بود که من فقط همينش رو يادمه ... Rolling Eyes
بعد از چند دقيقه من رفتم به سمت در ورودي تا اگه کسي اومد، ببرمش به جايي که نشسته بوديم ...
و منتظر موندم ... که بالاخره دلارام جان از راه رسيد و با هم رفتيم به جايي که نشسته بوديم ...
البته دلارام جان خسته به نظر ميومد Suspect که با توجه به اسباب کشي و مسير خسته کننده مترو طبيعي به نظر ميرسيد ... cyclops
بازم براي چند دقيقه نشستيم و صحبت کرديم که اين دفعه من و خانم مهندس رفتيم جلوي در ورودي منتظر بچه ها باشيم ...
ممممممم...
اينجا رو يادم نيست که اول بهاره جان و خواهرش اومدن؟ يا اول ميلاد اومد ؟ scratch
(خانم مهندس ياري بفرماييد لطفا ... Razz )
خلاصههههههه ...
آها، مجيد هم رفته بود دنبال علي و رضا ...
به اين ترتيب بود که همگي برگشتيم پيش مرجان و محبوبه و سلمان ...
و به همديگه معرفي شديم، چون خيلي هامون اولين باري بود که همديگه رو ميديديم ... Exclamation
من که به شخصه از ديدن همگي به وجد اومده بودم ! cheers
جايي که نشسته بوديم در ابتدا، ديگه گنجايش اين تعداد جمعيت رو نداشت ...
براي همين بلند شديم و رفتيم به يه جاي ديگه ...
يه جايي که بيشتر فضا داشت ...
اونجا هم باز نشستيم و گپ و گفتي شد و شوخي و خنده اي و ...
آها، يه گل بود که برگاش سيخ داشت ... Surprised
جاي منم افتاد کنار اون گله ... Rolling Eyes
هي سيخ ميزد به تنم خب ... ! Neutral
آخراش ديگه عادت کرده بودم البته ... tongue
يکي از اون سيخ ها رو دادم به محبوبه جان که براي انجام پاره اي از شکنجه ها ازش استفاده کنه ... No
بعد از چند دقيقه خانم مهندس و ميلاد رفتن دنبال ياسمين جان که هنوز تو مترو بود ...
و خييييييلي طول کشيد تا بيان ... که به سلامتي اومدن ... alien
ياسمين جان هم که مثل هميشه پر انرژي و شاد، واقعا خوشحال شدم که اونم تونست بياد ... Cool
حالا من نميدونم چرا همه گير دادن به کيف من که ببينن توش چيه ؟ Suspect
اومد سر آدم باشه تووووووووش ... والااااااا ... Suspect
توش دو بسته شکلات بود که پخش شد بين جمع ... jocolor
البته يه خورده ش باقي مونده بود که ملت ميخواستن کش برن ... که نخيييييييير ... مگه به همين راحتي هاس ؟ Suspect Laughing
(البته، در اينجا منظور از ملت، ياسمين جان هستند ... Razz )

چندي عکس گرفته شد، البته از جماعت پسر فقط ... tongue
دوربين فکر کنم مال مجيد بود ...
مجيد جان، عکسها رو ميشه خواهش کنم ايميل کني برامون ؟ متشکر ميشم ... Smile
فکر کنم عکس هاي جالبي شده باشن ...
مخصوصا که من براي علي شاخ گذاشته بودم ... Laughing
توي اون ديدارمون که نشد، ولي من با اين علي يه خورده حسابي دارم، ميرسم به خدمتش بعدا ... Very Happy (شوخي ميکنم البت Razz ه)
ولي اگه ميشد، حتما يه کشتي ميگرفتم با علي ... حال ميداد ها ... Laughing
بحث شد در موارد مختلف ...
من از رضا در مورد دوربيني که جديدا خريده بودم ميپرسيدم ...
Canon SX10 ... مشکلش اين بود که فلاشش عکس ها رو ميسوزوند ... Rolling Eyes
و رضا هم راهنماييم کرد، و ممنونم ازش صميمانه ... Smile
تو اين مدت مجيد جيم زد، حالا کجا رفت؟ الله اعلم ! scratch
در آخر تصميم گرفتيم بريم يه چرخي هم تو غرفه ها بزنيم، مخصوصا من که چند تا کتاب ميخواستم بگيرم ... rabbit
به سفارش بهاره جان هم يه کتاب در مورد شبکه گرفتم ... به زبان اصلي البته ...
الان هم که کلاس شبکه ميرم، به همون زبان اصلي تدريس ميکنن ... خيلي خوب شد ... Basketball
منتها کتابي که گرفتم فکر کنم براي Infra باشه و الان به دردم نميخوره ...
الان کتاب +Network رو بايد بخونيم ... study
به هر حال، در آينده به دردم ميخوره ... ممنونم ازت بهاره جان ... Wink

بعد خريد کتاب که يه خورده از جانب من دچار تاخير شد (همينجا از همه به خاطر اينکه منتظرم موندن معذرت ميخوام Rolling Eyes ) تصميم گرفتيم يه جا جمع بشيم ...
که جاي خالي محبوبه و مجيد اعلام شد ... Exclamation
نميدونم کي اول متوجه شد ...
ولي با شنيدنش نگران شدم ... حالا از توي اين خيل جمعيت چطوري پيداشون کنيم ؟ No
من و ميلاد و دلارام جان دنبالشون گشتيم ...
من چند بار مسيري رو که از طرف غرفه ها به جاي کنوني اومده بوديم رو وارسي کردم ... ولي پيداشون نکردم ... No
رفتم بالاي يه سکوي بلند تا از اونجا بتونم بهتر ببينم ... cyclops
همينطور در حال گشتن بودم که بهم خبر رسوندن که گم شده ها پيدا شدن به سلامتي و من هم برگشتم پيش جمع ... cheers
فکر کنم ميلاد جان پيداشون کرد، ممنونم ميلاد جان ... Wink
باز جمع شديم و نشستيم بستني خورديم؛ جاي دوستاني که نبودند، خالي بود بسي ... Razz
من که صدام گرفته بود، ديگه زيادي گرفته شد ... Laughing
رفتم دنبال آب جوش و همينطور آب خنک ...
با آب جوش و آب خنک برگشتم و بعد از اندک مدتي به سمت منزل حرکت کرديم ...

من واقعا خوشحال شدم که همه رو ديدم ... cheers
البته منظورم از همه، اوناييه که اونجا بودن ...
و چقدر دوست داشتم که بقيه بچه ها هم براشون مقدور بود که بيان ... Rolling Eyes

از همه ممنونم ...
از همه شماها ...
چه کسايي که اومدن، چه کسايي که نتونستن بيان ...
ممنونمممممممم ...
cheers

براي برگشت هم که رفتم به ترمينال شرق ...
بليط گرفتم و منتظر موندم تا وقت حرکت بشه ...
توي حياط ترمينال که راه ميرفتم، يکي از دوستاي خيلي خوبم رو ديدم که توي يه محله زندگي ميکنيم ...
ساعت بليطمون با هم تفاوت داشت ...
بليط ها رو کنسل کرديم و دو تا بليط توي يه ساعت گرفتيم که با هم باشيم ... bounce
توي راه برگشت هم خيلي خوب بود ...
خدا رو شکر ... cheers

اين بود سفرنامه نويد به نمايشگاه کتاب سال 1388 Razz
اميدوارم خوشتون اومده باشه Wink
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 32
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الجمعة يوليو 10, 2009 2:21 pm

Laughing Laughing Laughing Laughing
اولا تبریک می گم به این خاطر که حافظه خیلی دقیقی داری و این همه جزئیات یادته
دوما اینه در مورد اون روز فکر کنم روز خیلی جالبی بود برای من و بسیار برای من مفید
در مورد عکسها که کلی حال من گرفته شد خودت میدونی
در مورد قضیه گم شدن Laughing
من از یکی از بچه ها پرسیدم که قرار امروز تموم شد که گفت آره
منم داشتم با محبوبه از بغل دست شما می اومدم و با هم حرف می زدیم تو راه یه لحظه سلمان رو دیدم که داره به طرف مترو میره دیگه مطمئن شدم داریم میریم که بریم Laughing خلاصه رسیدیم دم مترو و دیدیم که هیچ کس نیست Shocked نگو بچه ها رفتن یه جای دیگه
منم که از زور گرما حالم کاملا بد بود و ضمن عذر خواهی کامل داشتم بالا می اوردم دیگه shock: نشستم یه گوشه و به محبوبه گفتم که پیداتون کنه اونم هرچی زنگ میزد جواب نمی داد یعنی آنتن نمی داد پس از مدت مدیدی دلارام و میلاد اومدند و البته دلارام جان بسیار بنده رو مورد لطف قرار داد Shocked و برگشتیم
خودم خیلی ناراحت شدم از اینکه اینجوری شد :


اين مطلب آخرين بار توسط MajidDiab در الجمعة يوليو 10, 2009 4:37 pm ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الجمعة يوليو 10, 2009 2:44 pm

MajidDiab نوشته است:
Laughing Laughing Laughing Laughing
اولا تبریک می گم به این خاطر که حافظه خیلی دقیقی داری و این همه جزئیات یادته
دوما اینه در مورد اون روز فکر کنم روز خیلی جالبی بود برای من و بسیار برای من مفید
در مورد عکسها که کلی حال من گرفته شد خودت میدونی
در مورد قضیه گم شدن Laughing
من از یکی از بچه ها پرسیدم که قرار امروز تموم شد که گفت آره
منم داشتم با محبوبه از بغل دست شما می اومدم و با هم حرف می زدیم تو راه یه لحظه سلمان رو دیدم که داره به طرف مترو میره دیگه مطمئن شدم داریم میریم که بریم Laughing خلاصه رسیدیم دم مترو و دیدیم که هیچ کس نیست Shocked نگو بچه ها رفتن یه جای دیگه
منم که از زور گرما حالم کاملا بد بود و ضمن عذر خواهی کامل داشتم بالا می اوردم نشستم یه گوشه و به محبوبه گفتم که پیداتون کنه اونم هرچی زنگ میزد جواب نمی داد یعنی آنتن نمی داد پس از مدت مدیدی دلارام و میلاد اومدند و البته دلارام جان بسیار بنده رو مورد لطف قرار داد Shocked و برگشتیم
خودم خیلی ناراحت شدم از اینکه اینجوری شد


ممنونم ...
چه میشه کرد دیگه، حافظه که نیست ... Razz

ممنونم که عکسها رو میفرستی ... Wink


حالا اون قضیه گم شدن مهم نیست، مهم اینه که همه صحیح و سالم بودند در آخر ...
و مهم تر اینکه خوش گذشت ... Smile
من فقط اون رو گفتم، چون بخشی از خاطراتم بود ...
وگرنه منظوری نداشتم از بیانش ... Rolling Eyes


اين مطلب آخرين بار توسط nAvId در السبت يوليو 11, 2009 3:56 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
بهاره
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7588
Location : قم
Registration date : 2007-12-25

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   السبت يوليو 11, 2009 5:33 am

نويد جان بازم كه طومار نوشتي .. دو روز طول ميكشه تا من اينو بخونم What a Face Suspect
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
بهاره
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7588
Location : قم
Registration date : 2007-12-25

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   السبت يوليو 11, 2009 6:01 am

آخيش خوندم ... 2 روز نكشيد :: :albino

راجع به كتابا كه خواهش ميكنم .. من فقط معرفي كردم ... اگه سؤالي هم راجع به شبكه داشتي بپرس .. 7 ترم من تموم شد
A+ هم ترم آخرم ... قراره Security+ هم شركت كنم ..

راجع به رسيدن هم اول من و فريبا رسيديم و ميلاد جان تقريباً نيم ساعت بعد از ما اومد..
فكر كنم بيشترين آبنات رو هم من خوردم What a Face نوش جونم .. در ضمن آبنات قهوه بود نه شكلات tongue
روز خوب و قشنگي بود .. دوست دارم دوباره يه ميتينگ داشته باشيم ..
به شرطي كه هوا گرم نباشه .. چون هواي گرم به شدت حالمو بد ميكنه ..
از اول گرما فشار من هنوز از 9 بالا نرفته .. امروز 7 رو 4 بود Crying or Very sad pale No طلفكي من Shocked
ولي كلا نسبت به اون موقع خيلي خيلي بهتر شدم ..
در مورد اون برگ سيخونكيا هم خواست خدا بود كه بيفتي پيش اون بوته ي سوزني شكل تا قدر گلا رو بهتر بدوني Twisted Evil Wink
Wink :
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MILAD
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1601
Age : 26
Location : تهران
Registration date : 2008-02-14

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   السبت يوليو 11, 2009 7:38 am

دمت گرم ... خاطرات خوبی رو به یادم انداختی ... لحظه به لحظش جلوی چشمم یه بار دیگه ظاهر شد ... cheers

هر چی که تو اون 3 یا 4 ساعت کشیدی حقته ... من که بهت گفتم بیا خونه ما .... Arrow

در ضمن چرا نگفتی که ساعت 7 صبح زنگ زدی و منو از خواب انداختی ... ها ؟؟؟ Evil or Very Mad
البته اگه زنگ نزده بودی به احتمال زیاد خواب می موندم و به امتحانی که داشتم نمی رسیدم .... Laughing

بهاره جان هم درست میگه ... اول بهاره و خواهرش رسیده بودن ، بعدمن ...
البته من قرار بود که ساعت 2 اونجا باشم که شد 2:15 .... اما تقصیر من نبود ... خودتون اون ترافیک انسانی رو تو مترو دیدین ...
که بیشتر از همه یاسمین جان درگیرش شد ....
مردم همه تو اون شلوغی می نالیدن و من هرهر می خندیدم ... Laughing lol!
تازه کلی زرنگی کردم ( که بماند ) تا تونستم زود بیام بیرون وگرنه خدا می دونست که چقدر طول می کشید ... scratch

راستی آقا نوید .. اونایی که آدرس اشتباه میدن ، قصدشون اذیت کردن نیست ... درست و حسابی بلد نیستن ...
حالا اگه به تو آدرس اشتباه دادن ، می خواستن بذارنت سر کار Laughing Laughing Laughing lol! که چه حالی میده ... Twisted Evil

من اگه جای اون پیرمرده بودم هیچی بهت نمی دادم تا بخوری ... تا از گرسنگی حسابی حالت جا بیاد ... Evil or Very Mad
ولی الحق ، تهرونی ها خیلی با معرفتن .... جدی میگم ....

راستی نوید ... اگه بدونی چه توطئه هایی که بر ضد تو صورت نگرفت ... توطئه هایی که می دونم اگه یکیشون عملی می شد ، ضد حال می خوردی اساسی ... ولی داداشت جلوشو گرفت ....
آخرای دیدار خیلی خوشحال شدم که جلوشونو گرفتم ... Neutral Arrow

در آخر این که خدا رو شکر می کنم که یادت نمیاد کی گیر داد که در کیفتو باز کنی ... ( این جمله واج آرایی حرف ک رو داره ...) Laughing

lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.kyokushinmatsui.mihanblog.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   السبت يوليو 11, 2009 4:21 pm

بهاره نوشته است:
آخيش خوندم ... 2 روز نكشيد :: :albino

راجع به كتابا كه خواهش ميكنم .. من فقط معرفي كردم ... اگه سؤالي هم راجع به شبكه داشتي بپرس .. 7 ترم من تموم شد
A+ هم ترم آخرم ... قراره Security+ هم شركت كنم ..

راجع به رسيدن هم اول من و فريبا رسيديم و ميلاد جان تقريباً نيم ساعت بعد از ما اومد..
فكر كنم بيشترين آبنات رو هم من خوردم What a Face نوش جونم .. در ضمن آبنات قهوه بود نه شكلات tongue
روز خوب و قشنگي بود .. دوست دارم دوباره يه ميتينگ داشته باشيم ..
به شرطي كه هوا گرم نباشه .. چون هواي گرم به شدت حالمو بد ميكنه ..
از اول گرما فشار من هنوز از 9 بالا نرفته .. امروز 7 رو 4 بود Crying or Very sad pale No طلفكي من Shocked
ولي كلا نسبت به اون موقع خيلي خيلي بهتر شدم ..
در مورد اون برگ سيخونكيا هم خواست خدا بود كه بيفتي پيش اون بوته ي سوزني شكل تا قدر گلا رو بهتر بدوني Twisted Evil Wink
Wink :


به بهههههه ...
احوالات بهاره جان چطوریاست ؟

چه عجب، یادی از خونه فقیر فقرا (این تاپیک رو میگم Razz ) کردید ؟ tongue

چشششششششششم، حتما مزاحمتون میشم برای شبکه Wink
راستی، منم فکر کنم برم ISA ... scratch

ممنون که گفتی اول شما اومدین، چون واقعا اینجا رو یادم نبود ... Rolling Eyes

بازم چششششششم، آبنبات قهوه ...
چه کنیم دیگه، ما بی سواتیم کلا ... Wink
نوش جانت ... Wink

منم خیلی دوست دارم بازم همدیگه رو ببینیم همهههههههه ... cheers

واقعا ؟
چرا انقدر کمه فشار خونت آخه ؟ No
یه دوایی، درمونی، چیزی ... Rolling Eyes
امیدوارم هر چه زودتر حالت بهتر بشه بهاره جان ... cheers

حتما حقم بوده ...
تا من باشم قدر گل ها رو بهتر بدونم ... Wink

البته اینو هم بگم ها ...
ما خودمون اینجا انواع کاکتوس ها رو داریم ...
به اندازه کافی سیخ رفته تنمون ... pale


راستی بهاره جان، دو روز طول نکشید ها
با محاسبات بنده همش 28 دقیقه طول کشیده، اونم به همراه زمانی که صرف نوشتن جوابش کردی ... Wink


اين مطلب آخرين بار توسط nAvId در السبت يوليو 11, 2009 4:40 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   السبت يوليو 11, 2009 4:35 pm

MILAD نوشته است:
دمت گرم ... خاطرات خوبی رو به یادم انداختی ... لحظه به لحظش جلوی چشمم یه بار دیگه ظاهر شد ... cheers

هر چی که تو اون 3 یا 4 ساعت کشیدی حقته ... من که بهت گفتم بیا خونه ما .... Arrow

در ضمن چرا نگفتی که ساعت 7 صبح زنگ زدی و منو از خواب انداختی ... ها ؟؟؟ Evil or Very Mad
البته اگه زنگ نزده بودی به احتمال زیاد خواب می موندم و به امتحانی که داشتم نمی رسیدم .... Laughing

بهاره جان هم درست میگه ... اول بهاره و خواهرش رسیده بودن ، بعدمن ...
البته من قرار بود که ساعت 2 اونجا باشم که شد 2:15 .... اما تقصیر من نبود ... خودتون اون ترافیک انسانی رو تو مترو دیدین ...
که بیشتر از همه یاسمین جان درگیرش شد ....
مردم همه تو اون شلوغی می نالیدن و من هرهر می خندیدم ... Laughing lol!
تازه کلی زرنگی کردم ( که بماند ) تا تونستم زود بیام بیرون وگرنه خدا می دونست که چقدر طول می کشید ... scratch

راستی آقا نوید .. اونایی که آدرس اشتباه میدن ، قصدشون اذیت کردن نیست ... درست و حسابی بلد نیستن ...
حالا اگه به تو آدرس اشتباه دادن ، می خواستن بذارنت سر کار Laughing Laughing Laughing lol! که چه حالی میده ... Twisted Evil

من اگه جای اون پیرمرده بودم هیچی بهت نمی دادم تا بخوری ... تا از گرسنگی حسابی حالت جا بیاد ... Evil or Very Mad
ولی الحق ، تهرونی ها خیلی با معرفتن .... جدی میگم ....

راستی نوید ... اگه بدونی چه توطئه هایی که بر ضد تو صورت نگرفت ... توطئه هایی که می دونم اگه یکیشون عملی می شد ، ضد حال می خوردی اساسی ... ولی داداشت جلوشو گرفت ....
آخرای دیدار خیلی خوشحال شدم که جلوشونو گرفتم ... Neutral Arrow

در آخر این که خدا رو شکر می کنم که یادت نمیاد کی گیر داد که در کیفتو باز کنی ... ( این جمله واج آرایی حرف ک رو داره ...) Laughing

lol!

آخه میلاد یه چیزی میگی ها !

خودت که داشتی میرفتی امتحان بدی ... من میموندم خونه تون چیکار ؟ Rolling Eyes

آقا بد میگم، بگو بد میگی ...
والاااااااا Suspect

MILAD نوشته است:
من اگه جای اون پیرمرده بودم هیچی بهت نمی دادم تا بخوری ... تا از گرسنگی حسابی حالت جا بیاد ... Evil or Very Mad
ولی الحق ، تهرونی ها خیلی با معرفتن .... جدی میگم ....

میگم میلاد جان، به نظرت اونجاهایی رو که سفید رنگ کردم و اونجایی که رنگ زرد داره، همچین یه نموره با هم در تضاد نیستن ؟ Suspect


حالا چه دسیسه هایی بوده ؟ Rolling Eyes
تازه، هر چی هم که بوده باشه، مرا باکی نیست ...
چون هر آنچه از دوست رسد نکوست ...
هیچ چیز ارزش این رو نمیتونست داشته باشه که با ناراحت شدنم دل بقیه رو بشکونم !
آره داداش ...


خدا رو به این دلیل شکر کن که همه چیز رو نگفتم، نه اینکه یادم نبوده ... Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
MILAD
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1601
Age : 26
Location : تهران
Registration date : 2008-02-14

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   السبت يوليو 11, 2009 4:48 pm

nAvId نوشته است:
MILAD نوشته است:
دمت گرم ... خاطرات خوبی رو به یادم انداختی ... لحظه به لحظش جلوی چشمم یه بار دیگه ظاهر شد ... cheers

هر چی که تو اون 3 یا 4 ساعت کشیدی حقته ... من که بهت گفتم بیا خونه ما .... Arrow

در ضمن چرا نگفتی که ساعت 7 صبح زنگ زدی و منو از خواب انداختی ... ها ؟؟؟ Evil or Very Mad
البته اگه زنگ نزده بودی به احتمال زیاد خواب می موندم و به امتحانی که داشتم نمی رسیدم .... Laughing

بهاره جان هم درست میگه ... اول بهاره و خواهرش رسیده بودن ، بعدمن ...
البته من قرار بود که ساعت 2 اونجا باشم که شد 2:15 .... اما تقصیر من نبود ... خودتون اون ترافیک انسانی رو تو مترو دیدین ...
که بیشتر از همه یاسمین جان درگیرش شد ....
مردم همه تو اون شلوغی می نالیدن و من هرهر می خندیدم ... Laughing lol!
تازه کلی زرنگی کردم ( که بماند ) تا تونستم زود بیام بیرون وگرنه خدا می دونست که چقدر طول می کشید ... scratch

راستی آقا نوید .. اونایی که آدرس اشتباه میدن ، قصدشون اذیت کردن نیست ... درست و حسابی بلد نیستن ...
حالا اگه به تو آدرس اشتباه دادن ، می خواستن بذارنت سر کار Laughing Laughing Laughing lol! که چه حالی میده ... Twisted Evil

من اگه جای اون پیرمرده بودم هیچی بهت نمی دادم تا بخوری ... تا از گرسنگی حسابی حالت جا بیاد ... Evil or Very Mad
ولی الحق ، تهرونی ها خیلی با معرفتن .... جدی میگم ....

راستی نوید ... اگه بدونی چه توطئه هایی که بر ضد تو صورت نگرفت ... توطئه هایی که می دونم اگه یکیشون عملی می شد ، ضد حال می خوردی اساسی ... ولی داداشت جلوشو گرفت ....
آخرای دیدار خیلی خوشحال شدم که جلوشونو گرفتم ... Neutral Arrow

در آخر این که خدا رو شکر می کنم که یادت نمیاد کی گیر داد که در کیفتو باز کنی ... ( این جمله واج آرایی حرف ک رو داره ...) Laughing

lol!

آخه میلاد یه چیزی میگی ها !

خودت که داشتی میرفتی امتحان بدی ... من میموندم خونه تون چیکار ؟ Rolling Eyes

آقا بد میگم، بگو بد میگی ...
والاااااااا Suspect

MILAD نوشته است:
من اگه جای اون پیرمرده بودم هیچی بهت نمی دادم تا بخوری ... تا از گرسنگی حسابی حالت جا بیاد ... Evil or Very Mad
ولی الحق ، تهرونی ها خیلی با معرفتن .... جدی میگم ....

میگم میلاد جان، به نظرت اونجاهایی رو که سفید رنگ کردم و اونجایی که رنگ زرد داره، همچین یه نموره با هم در تضاد نیستن ؟ Suspect


حالا چه دسیسه هایی بوده ؟ Rolling Eyes
تازه، هر چی هم که بوده باشه، مرا باکی نیست ...
چون هر آنچه از دوست رسد نکوست ...
هیچ چیز ارزش این رو نمیتونست داشته باشه که با ناراحت شدنم دل بقیه رو بشکونم !
آره داداش ...


خدا رو به این دلیل شکر کن که همه چیز رو نگفتم، نه اینکه یادم نبوده ... Laughing

آره .. بد میگی ... میومدی 2 ساعت استراحت می کردی چی میشد!!!؟؟


اون دو تا قسمتی هم که شما مشخص کردی ، اصلا در تضاد نیستن ...
چون قسمت اول شوخی خودم بود و هیچ ربطی به مردم تهران نداره ...
اما قسمت دوم رو کاملا جدی گفتم ...

در ضمن همه چیز رو می نوشتی خب ... مگه چی میشد ؟؟؟ مخصوصا موقع باز شدن در کیفت رو ... Suspect
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.kyokushinmatsui.mihanblog.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الأحد يوليو 12, 2009 9:55 am

یادش به خیر!!!
چه روز خوبی بود؟
دیدن بچه ها خییلی برام جالب بود.
درست مثل تعبیر شدن خوابی بود که هر شب میدیدی.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الإثنين يوليو 13, 2009 4:42 pm

Rolling Eyes Rolling Eyes Rolling Eyes
وای چه خبر هست اینجااااااااااااااااااااااااااااااااا
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الأحد أغسطس 23, 2009 4:26 pm

وقتی تو نیستی، نه هست های ما چونان که بایدند، نه باید ها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم، باشد برای روز مبادا !
اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا، روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند، نه باید ها
هر روز بی تو روز مباداست!

آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه، از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف، دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو، دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند ...

آه، دیوارهای تو همه آینه اند
آینه های من همه دیوارند ...

>> لینک: دانلود

==========================================================

به یادت داغ بر دل می نشانم
ز دیده خون به دامن می فشانم

چو نی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم
نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چراغ روشن من
ز داغ دل بسوزد دامن من

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفته بوی گل پیراهن من
گرفته بوی گل پیراهن من

همه شب خواب بینم، خواب دیدار
دلی دارم، دلی بیتاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم، چه سازم
نه تابد دوری و نه تاب دیدار

سری داریم و سودای غم تو
پری داریم و پروای غم تو

غمت از هر چه شادی دل گشا تر
دلی داریم و دریای غم تو
دلی داریم و دریای غم تو
دلی داریم و دریای غم تو ...

>> لینک: دانلود
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الإثنين أغسطس 24, 2009 4:59 am

نوید اتاق مجازات Twisted Evil
شوخی کردم نترس pale
فقط می خواستم بخندیم Laughing
ممنون نوید جان از بابت آهنگای قشنگت flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Yasaman
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2411
Location : بندر بوشهر
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الإثنين أغسطس 24, 2009 8:13 am

ممنون نوید جان از آهنگ و دکلمه ی زیبایی که گذاشتی.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.yassesefid.blogfa.com
بهاره
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7588
Location : قم
Registration date : 2007-12-25

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الثلاثاء أغسطس 25, 2009 8:47 am

ممنون نويد جان .. جفتش رو داونلود كردم .. قشنگ بودن Smile
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الجمعة أغسطس 28, 2009 6:09 pm

قابلی نداشت دوستان ...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الجمعة أغسطس 28, 2009 6:23 pm

درد گنگ





نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته‌ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته‌ست

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
غمی در استخوانم می‌گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می‌نوازد

پریشان سایه‌ای آشفته آهنگ
زمغزم می‌تراود گیج و گمراه
چو روح خواب‌گردی مات و مدهوش
که بی‌سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه‌ام دردیست خونبار
که همچون گریه می‌گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم


شاعر: هوشنگ ابتهاج | خواننده: محمد اصفهانی | آهنگساز و تنظیم‌کننده: علیرضا کهن‌‎دیری





>> لینک: دانلود


اين مطلب آخرين بار توسط nAvId در الجمعة أغسطس 28, 2009 6:32 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الجمعة أغسطس 28, 2009 6:30 pm

باران





باران می‌بارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم‌نم باران به دامن
بسته‌ای بار سفر را
با تو ای عاشق‌ترین بد کرده‌ام من

رنگ چشمت رنگ دریا
سینه من دشت غمها
یادم آید زیر باران
با تو بودم با تو تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها

این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم

کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران
رفتی و کردم صدایت
اما در آغوش شب گشتی تو پنهان


شاعر: رحمان شکوفه‌پور | خواننده و آهنگساز: امید | تنظیم‌کننده: مؤمن سالار





>> لینک: دانلود


اين مطلب آخرين بار توسط nAvId در الأحد أغسطس 30, 2009 6:56 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 652
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الأحد أغسطس 30, 2009 5:11 am

ممنون نوید جان
flower flower flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Yasaman
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2411
Location : بندر بوشهر
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الأحد أغسطس 30, 2009 6:10 am

ممنون نويد جان. من اميد رو داشتم، اصفهاني رو گذاشتم واسه دنلود.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.yassesefid.blogfa.com
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الأحد أغسطس 30, 2009 6:54 am

ممنون نوید عزیز
خوبی؟
دستت درد نکنه flower flower flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الأحد أغسطس 30, 2009 7:28 pm

خواهش میکنم محبوبه جان ...

===========================

لطف میکنی یاسمن گل بانو
امیدش هم خیلی قشنگه
اصفهانی هم خیلی قشنگه ... Wink


===========================

خوبم ساغر جان ...

شما خوبی ؟

نماز و روزه هاتون قبول
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نويد چه ميکنه اين روزا ؟   الأحد سبتمبر 13, 2009 11:08 pm

خب ...

من این روزا بیشتر مشغول کلاس های شبکه بودم ...

و همینطور مشغول ماه رمضون ... که داره تموم میشه ...
چقدرم زود ...


خوبین همگی ؟

سلامتین ؟
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
 
نويد چه ميکنه اين روزا ؟
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 4 از 8رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: عمومي :: سفره خانه-
پرش به: