الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 آشپزخونه فروم

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 5, 6, 7 ... 20 ... 35  الصفحة التالية
نويسندهپيام
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الثلاثاء يناير 01, 2008 10:16 am

به به مانبودیم تغییر دکوراسیون دادین Laughing
سلمان جان این دل و جگر بره چیش ؟
قرار بود بفرستی در خونه
نکنه نوید خوردش

مجید جان تو نمی خوای یه جیزی بپزی
از دلارم و الهام یاد بگیر Laughing Laughing Laughing

خوب من امشب میام شام چی داریم؟؟؟
lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الثلاثاء يناير 01, 2008 8:29 pm

ای بابا ...

داش سلمان ...

خیلی بد شد که ...

مثل اینکه بدجوری گیر کردی هااااااااااا ... Laughing

بابا اشکال نداره

ببخششون شما ... Laughing

ها ؟ Shocked

اول میخوای حساب من رو برسی ؟

واااااااااای affraid

فراااااااااااااااااااااار ...

lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الأربعاء يناير 02, 2008 8:52 am

nAvId نوشته است:
ای بابا ...

داش سلمان ...

خیلی بد شد که ...

مثل اینکه بدجوری گیر کردی هااااااااااا ... Laughing

بابا اشکال نداره

ببخششون شما ... Laughing

ها ؟ Shocked

اول میخوای حساب من رو برسی ؟

واااااااااای affraid

فراااااااااااااااااااااار ...

lol!


بیا اراک ..من میگیرم نویدو ... بزنش lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الأربعاء يناير 02, 2008 10:36 am

Crying or Very sad

Crying or Very sad

بسه دیگه بابا ...

آییییی ...

بسه به خدا ...

Crying or Very sad

مگه فقط من بودم آقا ...

من فقط خنده ام گرفته بود ...

همین ...

چرا اون امین رو نمیگی ؟

همش زیر سر اون بود ...

Crying or Very sad
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
avatar

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الأربعاء يناير 02, 2008 6:42 pm

ليلا جان ولش كن ... نويد جوونه ، شاد و پر انرژي !

مث همه ي همسن و سال هاي خودش

مث امين ... مث مجيد ...

مگه روي لبشون ... ميشه خنده رو نديد .

اما پيرمردها ... جز بهونه گرفتن كاري بلد نيستن ... عشقشون اينه : توي آفتاب بشينن ...

چشماشون رو ببندن و ... فقط چرت بزنن

خواب روزايي رو ببينن كه ، روزگار همه ي خوشي ها رو به كامشون ريخته بود .

روزايي كه جوون بودن ... سرشار از اميد بودن ... روزايي كه ميتونستن صاف بايستن و به چشماي خورشيد خيره بشن !!

اما الان چي مونده يك كمر خميده ... و نگاهي افسرده

اميد ... جاش رو داده به تنهايي و ... غم ، همه ي خوشي هاشون رو برده

من شكايتي ندارم ... همشون رو بخشيدم .

اگه اين پيرمرد بتونه با آخرين نفساش ... باعث شاديشون بشه ...

چرا دلگير بشم ؟؟

بهتر از اين نيست كه با اين خلق كج ، سوهان اعصابشون بشه ؟؟

آشپزخونه دلگير شده و من خودم ... اينقدر افسرده هستم كه حوصله ي سر زدن به جاهاي دلمرده رو نداشته باشم

يكي بياد از نشاط و زندگي بگه ... من روشني ها رو دوس دارم ...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الأربعاء يناير 02, 2008 8:29 pm

آها ...

ایول داش سلمان خودم ...

قربونت برم ... نبینم غمت رو هااااااا ...

آهای پیرمرد ... میخوای ما جوونا رو بخندونی ، سعی نکن اخم کنی ...

خب ؟

پس بخند ...

Smile

===========

ممنونم الهام جان ...

قیمه رو هم هستم ... خیلی توپه ...

من همون لیمو عمانی رو ترجیح میدم ... خیلی باحاله ..

دستت درد نکنه ...

Very Happy
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
الهام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2828
Age : 29
Location : ایـــــران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الأربعاء يناير 02, 2008 8:50 pm

نوش جـــــــــــــــان نوید عزیز

flower flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://toradoostdaram.blogfa.com
الهام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2828
Age : 29
Location : ایـــــران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الخميس يناير 03, 2008 7:06 am

سلمان گوش کن ببین چی بگم....
bounce اگه یه بار دیگه اومدی .... مرموز حرف زدی و پراکنده گویی کردی و اینجا برامون غم و غصه چیدی
با کمک بچه ها دست و پاتو می بندم , میکشونمت تو انباری با اون چماق قدیمیه انقدر میز نمت که دهن باز کنی بگی چی شده....
از این به بعد هر غذایی هم پختیم به تو نمیدیم ...یه تیکه نون با یه کاسه آب جیره ی روزانه ت میشه
Evil or Very Mad Evil or Very Mad
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://toradoostdaram.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الخميس يناير 03, 2008 10:48 am

الهام نوشته است:
سلمان گوش کن ببین چی بگم....
bounce اگه یه بار دیگه اومدی .... مرموز حرف زدی و پراکنده گویی کردی و اینجا برامون غم و غصه چیدی
با کمک بچه ها دست و پاتو می بندم , میکشونمت تو انباری با اون چماق قدیمیه انقدر میز نمت که دهن باز کنی بگی چی شده....
از این به بعد هر غذایی هم پختیم به تو نمیدیم ...یه تیکه نون با یه کاسه آب جیره ی روزانه ت میشه
Evil or Very Mad Evil or Very Mad

الهام جان ...

حالا شما هم کم لطفی نکن دیگه ...

داداش سلمان من خیلی هم آقاست ...

نگو که دلش میشکنه هااااااا ...


lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Yasaman
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2411
Location : بندر بوشهر
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الجمعة يناير 04, 2008 2:56 pm

به به چه بوي خوبي
اين بوي قيمه مامان كه داره صدام ميزنه برم واسه شام!!!!
نه نه
بوي آشپزخونه خودمونه
من:"مامان من خودم دارم شام مي خورم شما بخور"
خب چه خبرا؟
دست همه درد نكنه
اي ول بابا
من بايد بي خيال درس و امتحان شم پاشم بيام اينجا بست بشينم...در عرض دو سه روز توپ ميشم...آآآآآآآآآآآ
Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.yassesefid.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الجمعة يناير 04, 2008 5:00 pm

نه آبجی ...

فعلا بشین خونه درست رو بخون ... از هر چیزی واجب تره ...

این بچه ها من رو اغفال کردن ...

Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
avatar

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الجمعة يناير 04, 2008 6:28 pm

با دست به نويد اشاره ميكنم ...

(با صداي آروم) : بدو بيا ... نويد زود باش !!

(واستاديم توي بالكن ... جولوي پنجره ي چوبي)

اون دو تا رو نيگاه كن ...

(امين و الهام نشستن روي لبه ي حوض) اوه اوه اون اخماي در همشون رو ببين !!

يه حال حسابي بهشون بديم نويد ؟؟

خنده ي شيطنت آميزش ، بهتر از صد تا تاييده Laughing

( هنوز از اينكه شيريني بهشون نرسيده دلخورن Laughing )

نويد ، تو هم مث من يكي از اون آجر ها رو از كنار پنجره وردار... حاضري ؟

تا سه ميشمرم ... 1 .. 2 .. 3

شالااااااپ Shocked

قاه قاه من و نويد همه ي خونه رو پر ميكنه !!

اون پايين دو تا موش آبكشيده Shocked ببخشيد !! دو تا دسته گل آبكشيده واستادن ... Laughing

امين شاكي ميشه و يه سنگ به طرفمون مي پرونه

گيششششش ... !!

شيشه ي پنجره داغون ميشه ... Laughing


مجيد و الهام و دلارام ... سراسيمه خودشون رو از اتاق ميندازن بيرون !!

( مجيد هنوز زيرشلواريش دستشه ، داشته پارگيش رو كوك ميزده Shocked ... ديروز كه داشت هندونه ها رو ورميداشت ... يه جاي شلوارش جر خورد)

Laughing Laughing Laughing

با شورت اومده بيرون Shocked حتي امين و مريم هم نميتونن جولوي خنده شون رو بگيرن Very Happy

الهام به دلارام ميگه : بدو برو ياسي رو بيدار كن ... حيفه اين صحنه رو از دست بده Laughing

(خودمونيم اين ياسي هميشه ي خدا خوابه !! شب تا صبح سرش رو ميبره توي اين نوشته هاي اجق وجق خارجي و ... صبح ، تا لنگ ظهر

با خر و پفش ملت رو شاكي ميكنه tongue Laughing Laughing )

ليلا از نزديكترين زاويه شاهد ماجرا بود ... چادر چاقچورش رو بسته بود به كمرش و داشت حياط رو جارو ميزد ...

جارو رو به سمت بالكن پرت ميكنه و داد ميزنه : ذليل شده ها ... مگه دستم بهتون نرسه

نويد ميگه :

فوت و فوت و فوت ... فوتينا

خواب ديدي خيره ليلا Laughing Laughing


ليلا هم ميزنه زير خنده ...


عصر شده ...

نويد پاچه هاش رو ورماليده و داره ديواره هاي حوض رو ميشوره Shocked

من بيچاره ...

نشستم جولوي تشت و دارم لباسهاي امين و مريم رو ميشورم .

امين لباسات چه بوي بدي ميده !! نكنه تو هم كه دستشويي رفته بودي ، شير يخ زده بود Shocked

Laughing Laughing Laughing

به لباس شستن مشغول ميشم و زير لب واسه خودم ميخونم : « حبيبي قرب ، بص و بص بص »

( آره درسته ، خودشه ... آه و نص Laughing من هم حالا درست مث نانسي بايد لباس بشورم Crying or Very sad Laughing )


ليلا واسه ي همه شيريني پخته ... كد بانوييه واسه خودش Embarassed

گليم قديمي روي تخت كنار حوض پهنه ... همه نشستن روش رو شيريني مي لمبونن Laughing

من و نويد دلمون داره ضعف ميره از گشنگي Crying or Very sad

اما فعلا مجبوريم پاي لرز خربزه خوردنمون بشينيم Crying or Very sad

Laughing Laughing Laughing

يواشكي بهش ميگم : بذار شب بشه ... بخوابن Shocked

قوطي سوسكم رو ميارم و زير پتوهاشون ولشون ميدم .

قاه قاه من و نويد تا قرقره ي آسمون رو پر ميكنه

الهام بلند ميشه و به بهونه ي دستشويي رفتن از كنارم رد ميشه . خيلي تيزه !! عينهو خودم Laughing . دو تا شيريني كشمشي بهم ميرسونه Very Happy

جنگي از دستش ميگيرم و بهش چشمك ميزنم .

بهش ميگم : هواتو دارم آبجي ... خيلي با معرفتي Very Happy

يكيش رو واسه ي نويد ميندازم و زير لب ميگم :

امشب فقط الهام ميتونه راحت بخوابه Sleep

Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
الهام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2828
Age : 29
Location : ایـــــران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   السبت يناير 05, 2008 2:37 pm

داداش سلمان

خودت بامعرفتی....خیلی زیــــــــــــــــــــــاد.... flower flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://toradoostdaram.blogfa.com
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   السبت يناير 05, 2008 7:20 pm

Arakadrish نوشته است:
با دست به نويد اشاره ميكنم ...

(با صداي آروم) : بدو بيا ... نويد زود باش !!

(واستاديم توي بالكن ... جولوي پنجره ي چوبي)

اون دو تا رو نيگاه كن ...

(امين و الهام نشستن روي لبه ي حوض) اوه اوه اون اخماي در همشون رو ببين !!

يه حال حسابي بهشون بديم نويد ؟؟

خنده ي شيطنت آميزش ، بهتر از صد تا تاييده Laughing

( هنوز از اينكه شيريني بهشون نرسيده دلخورن Laughing )

نويد ، تو هم مث من يكي از اون آجر ها رو از كنار پنجره وردار... حاضري ؟

تا سه ميشمرم ... 1 .. 2 .. 3

شالااااااپ Shocked

قاه قاه من و نويد همه ي خونه رو پر ميكنه !!

اون پايين دو تا موش آبكشيده Shocked ببخشيد !! دو تا دسته گل آبكشيده واستادن ... Laughing

امين شاكي ميشه و يه سنگ به طرفمون مي پرونه

گيششششش ... !!

شيشه ي پنجره داغون ميشه ... Laughing


مجيد و الهام و دلارام ... سراسيمه خودشون رو از اتاق ميندازن بيرون !!

( مجيد هنوز زيرشلواريش دستشه ، داشته پارگيش رو كوك ميزده Shocked ... ديروز كه داشت هندونه ها رو ورميداشت ... يه جاي شلوارش جر خورد)

Laughing Laughing Laughing

با شورت اومده بيرون Shocked حتي امين و مريم هم نميتونن جولوي خنده شون رو بگيرن Very Happy

الهام به دلارام ميگه : بدو برو ياسي رو بيدار كن ... حيفه اين صحنه رو از دست بده Laughing

(خودمونيم اين ياسي هميشه ي خدا خوابه !! شب تا صبح سرش رو ميبره توي اين نوشته هاي اجق وجق خارجي و ... صبح ، تا لنگ ظهر

با خر و پفش ملت رو شاكي ميكنه tongue Laughing Laughing )

ليلا از نزديكترين زاويه شاهد ماجرا بود ... چادر چاقچورش رو بسته بود به كمرش و داشت حياط رو جارو ميزد ...

جارو رو به سمت بالكن پرت ميكنه و داد ميزنه : ذليل شده ها ... مگه دستم بهتون نرسه

نويد ميگه :

فوت و فوت و فوت ... فوتينا

خواب ديدي خيره ليلا Laughing Laughing


ليلا هم ميزنه زير خنده ...


عصر شده ...

نويد پاچه هاش رو ورماليده و داره ديواره هاي حوض رو ميشوره Shocked

من بيچاره ...

نشستم جولوي تشت و دارم لباسهاي امين و مريم رو ميشورم .

امين لباسات چه بوي بدي ميده !! نكنه تو هم كه دستشويي رفته بودي ، شير يخ زده بود Shocked

Laughing Laughing Laughing

به لباس شستن مشغول ميشم و زير لب واسه خودم ميخونم : « حبيبي قرب ، بص و بص بص »

( آره درسته ، خودشه ... آه و نص Laughing من هم حالا درست مث نانسي بايد لباس بشورم Crying or Very sad Laughing )


ليلا واسه ي همه شيريني پخته ... كد بانوييه واسه خودش Embarassed

گليم قديمي روي تخت كنار حوض پهنه ... همه نشستن روش رو شيريني مي لمبونن Laughing

من و نويد دلمون داره ضعف ميره از گشنگي Crying or Very sad

اما فعلا مجبوريم پاي لرز خربزه خوردنمون بشينيم Crying or Very sad

Laughing Laughing Laughing

يواشكي بهش ميگم : بذار شب بشه ... بخوابن Shocked

قوطي سوسكم رو ميارم و زير پتوهاشون ولشون ميدم .

قاه قاه من و نويد تا قرقره ي آسمون رو پر ميكنه

الهام بلند ميشه و به بهونه ي دستشويي رفتن از كنارم رد ميشه . خيلي تيزه !! عينهو خودم Laughing . دو تا شيريني كشمشي بهم ميرسونه Very Happy

جنگي از دستش ميگيرم و بهش چشمك ميزنم .

بهش ميگم : هواتو دارم آبجي ... خيلي با معرفتي Very Happy

يكيش رو واسه ي نويد ميندازم و زير لب ميگم :

امشب فقط الهام ميتونه راحت بخوابه Sleep

Laughing Laughing Laughing


لااله اله الله .. خان عمو این ریختیشم نوبره به خدا Rolling Eyes


تو که یه پشه دیدنی آبرومون میبری، شجاعت بخرج دادی سوسک میچرخونی؟



affraid
نوید ........... خاک وچوک ....
یکی از اون سوسکا افتاده تو اون کاسه آبی که خان عمو دندون مصنوعیاشو شبا میندازه تو اون Rolling Eyes


صداشو در نیار .... بیا یه جوری سر همش کنیم scratch


خان عمو بفهمه سکته میکنه حتمی Rolling Eyes
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   السبت يناير 05, 2008 8:21 pm

Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing

دارم میترکم از خنده ...

ای خداااااااااااااااااا ... Laughing

واقعا ازت ممنونم داش سلمان ...

داداش خودمی دیگه ...

بچه ها دیدین من گفتم این استعداد نوشتن وقایع رو از داش سلمانم به ارث دارم ... Smile

قربون دستت داش سلمان ...

دیدی ؟

آخرش از شیرینی که خودم پختم ، فقط یکیش نسیبم شد ...

ای بخشکی شانس ...

ممنونم آقا ... lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   السبت يناير 05, 2008 8:42 pm

آخ آخ آخ ...

دیدی چی شد لیلا جان ؟

بد بخت شدیم آبجی ...

خان عمو خان اگه بفهمه .... Evil or Very Mad

ببین ...

میگم چیزه ...

اون سوسکه رو بیا با هم زن برقی محوش کنیم ... affraid

چطوره ؟ Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
الهام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2828
Age : 29
Location : ایـــــران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   السبت يناير 05, 2008 8:49 pm

اگه خان عمو خواست حرف بزنه با من طرفه

داداش نوید تا منو داری غم نداری... lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://toradoostdaram.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   السبت يناير 05, 2008 8:59 pm

الهام نوشته است:
اگه خان عمو خواست حرف بزنه با من طرفه

داداش نوید تا منو داری غم نداری... lol! lol! lol!

آخیییییییییییییش ...

Very Happy

داش سلمان ...

من دیگه باکی ندارم ازت ...

آبجی الهامم هست که ...

آه ... عین کوه جلوت وایساده ... Laughing

ممنونم الهام جان ... Smile
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
avatar

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الإثنين يناير 07, 2008 8:52 pm

كـــــــرچ ... كـــــرچ ...

سوسكه رو ميندازم بالا و ... با دهنم ميگيرمش ...

كـــــــرچ ... كـــــرچ ... چقدر ترده Shocked

دم ليلا گرم ... دقيقا به اندازه تفشون داده Shocked فقط نمكش يه خورده كمه كه اونم دربرابر با نمكي خودم ... Laughing Laughing

ديشب يكيشون توي ليوان مخصوص دندونم افتاده بود ... همچي خيس خورده بود تا صبح ... پف كرده بود حسابي .

آبجي الهام ... اون گنده هه اي رو كه دادم بهت ... همون بود Laughing

به به ...

نگاشون ميكني ... آب تو دهنت ميفته tongue

فقط يادم باشه به ليلا بگم ، پاهاشون رو بگيره !! اين كرك پاهاشون به زبون آدم گير ميكنه Shocked

تف ... تف ... ( اين بال سوسكه مونده بود گوشه ي لبم ، شرمنده بي ادبي شد Embarassed )

آبجي الهام ، پشت كاوانسراي قديمي ... ميون خرابه ها ، يه مشت كنده ي پوسيده هست !! رفتم بلندشون كردم

زيرش پر بود از اون سوسك گنده هاي سياه ... پشتشون يه برقي ميزنه sunny

بنظرم خوشمزه باشن ... و البته ، احتمالا بد پخت rabbit

اگه رفتي آشپزخونه ، به ليلا بگو اون ديگ زودپزش رو براي من كنار بذاره ... سوسكها رو اول آب پز ميكنيم

بعد هم توي روغن ... جيليز و ويليز ... حالش رو ميبريم

به نظر تو بهشون يه ذره زرد چوبه هم بزنيم بهتر نميشه ؟؟ خوشرنگ ميشن ها Laughing

...

خب من بايد كم كم برم سروقت سوسكها ... يه ظرف خوب ميخوام ... در دار ... سراغ نداري ؟؟

(الهام در گوشي ، يه چيزي بهم ميگه !!)

چشمام برق ميزنه ... با سرعت ميدوم بالا ...

چند دقيقه بعد ...

درحالي كه يه چيزي رو زير پيرهنم قايم كردم ، با سرعت به طرف در ميرم Suspect

دم در نويد و دلارام رو ميبينم كه از خريد بر ميگردن

روي دست دلارام چند تا نونه ... توي زنبيلش هم يه مشت كنسرو و مايع ظرفشويي و يه دست استكان نو و ...

نويد صورتش خيس عرقه !! دلارام خوب گازش رو تخته كرده !! چاهار تا پلاستيك ميوه رو گرفته دست راستش ... دست چپش هم پنج تا شونه ي تخم مرغ رو

توي هوا نيگه داشته ...

ميگم : خدا قوت داداشي . هنوز زنده اي ؟؟ Laughing Laughing Laughing

دلارام ميگه : كجا ميري ؟؟

همين نزديكا ... زودي ميام . ميخوام بهت يه حالي بدم دلارام ! پايه اي ؟؟ با دودلي نگام ميكنه و ميگه : چه خبره باز ؟ Suspect

ميگم دستت رو بيار جولو و چشمات رو ببند ...

آ...آ..آ... (جيغ دلارام Shocked )

چند تا سوسك خام گذاشته بودم كف دستش ... پوست كنده و تميز شده ... از اون مدلي كه واسه ي سوپ خوبه Shocked Laughing Laughing


نزديك غروبه ... كيف لوازم آرايش ليلا (هيچ وقت اسم اين كيفها رو ياد نگرفتم Embarassed ) ... پره از سوسكهاي سياه و گنده Laughing

مثل يه مهندس ، گرفتمش دستم و درش رو قفل كرده ام Laughing

وسايلش رو چپه كرده بودم توي گنجه Very Happy

فقط الهام اين جريان رو ميدونه bounce خدا كنه به كسي چيزي نگفته باشه .

دم در خونه ، دختر كوچولوي همسايه رو ميبينم ... اسمش مبيناست !!

يه دونه از اون سوسك سياه ها رو ميدم بهش . ميگم اين بهترين اسباب بازيه ها . وقتي نگاش ميكنه و ميفهمه چيه ...

جيغ ميزنه ...پرتش ميكنه طرفم و با دو ازم دور ميشه

با خودم ميگم : همه كه محبوبه نيستن Laughing Laughing

...

در زودپز رو محكم ميكنم و ميگم : تا يك ساعت ديگه حالي ببريم ... اوووف drunken
-----------------------------------------------------------------------------------------------

قربون همه تون برم بچه ها ... ممنونم Embarassed
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الإثنين يناير 07, 2008 9:08 pm

Arakadrish نوشته است:
كـــــــرچ ... كـــــرچ ...

سوسكه رو ميندازم بالا و ... با دهنم ميگيرمش ...

كـــــــرچ ... كـــــرچ ... چقدر ترده Shocked

دم ليلا گرم ... دقيقا به اندازه تفشون داده Shocked فقط نمكش يه خورده كمه كه اونم دربرابر با نمكي خودم ... Laughing Laughing

ديشب يكيشون توي ليوان مخصوص دندونم افتاده بود ... همچي خيس خورده بود تا صبح ... پف كرده بود حسابي .

آبجي الهام ... اون گنده هه اي رو كه دادم بهت ... همون بود Laughing

به به ...

نگاشون ميكني ... آب تو دهنت ميفته tongue

فقط يادم باشه به ليلا بگم ، پاهاشون رو بگيره !! اين كرك پاهاشون به زبون آدم گير ميكنه Shocked

تف ... تف ... ( اين بال سوسكه مونده بود گوشه ي لبم ، شرمنده بي ادبي شد Embarassed )

آبجي الهام ، پشت كاوانسراي قديمي ... ميون خرابه ها ، يه مشت كنده ي پوسيده هست !! رفتم بلندشون كردم

زيرش پر بود از اون سوسك گنده هاي سياه ... پشتشون يه برقي ميزنه sunny

بنظرم خوشمزه باشن ... و البته ، احتمالا بد پخت rabbit

اگه رفتي آشپزخونه ، به ليلا بگو اون ديگ زودپزش رو براي من كنار بذاره ... سوسكها رو اول آب پز ميكنيم

بعد هم توي روغن ... جيليز و ويليز ... حالش رو ميبريم

به نظر تو بهشون يه ذره زرد چوبه هم بزنيم بهتر نميشه ؟؟ خوشرنگ ميشن ها Laughing

...

خب من بايد كم كم برم سروقت سوسكها ... يه ظرف خوب ميخوام ... در دار ... سراغ نداري ؟؟

(الهام در گوشي ، يه چيزي بهم ميگه !!)

چشمام برق ميزنه ... با سرعت ميدوم بالا ...

چند دقيقه بعد ...

درحالي كه يه چيزي رو زير پيرهنم قايم كردم ، با سرعت به طرف در ميرم Suspect

دم در نويد و دلارام رو ميبينم كه از خريد بر ميگردن

روي دست دلارام چند تا نونه ... توي زنبيلش هم يه مشت كنسرو و مايع ظرفشويي و يه دست استكان نو و ...

نويد صورتش خيس عرقه !! دلارام خوب گازش رو تخته كرده !! چاهار تا پلاستيك ميوه رو گرفته دست راستش ... دست چپش هم پنج تا شونه ي تخم مرغ رو

توي هوا نيگه داشته ...

ميگم : خدا قوت داداشي . هنوز زنده اي ؟؟ Laughing Laughing Laughing

دلارام ميگه : كجا ميري ؟؟

همين نزديكا ... زودي ميام . ميخوام بهت يه حالي بدم دلارام ! پايه اي ؟؟ با دودلي نگام ميكنه و ميگه : چه خبره باز ؟ Suspect

ميگم دستت رو بيار جولو و چشمات رو ببند ...

آ...آ..آ... (جيغ دلارام Shocked )

چند تا سوسك خام گذاشته بودم كف دستش ... پوست كنده و تميز شده ... از اون مدلي كه واسه ي سوپ خوبه Shocked Laughing Laughing


نزديك غروبه ... كيف لوازم آرايش ليلا (هيچ وقت اسم اين كيفها رو ياد نگرفتم Embarassed ) ... پره از سوسكهاي سياه و گنده Laughing

مثل يه مهندس ، گرفتمش دستم و درش رو قفل كرده ام Laughing

وسايلش رو چپه كرده بودم توي گنجه Very Happy

فقط الهام اين جريان رو ميدونه bounce خدا كنه به كسي چيزي نگفته باشه .

دم در خونه ، دختر كوچولوي همسايه رو ميبينم ... اسمش مبيناست !!

يه دونه از اون سوسك سياه ها رو ميدم بهش . ميگم اين بهترين اسباب بازيه ها . وقتي نگاش ميكنه و ميفهمه چيه ...

جيغ ميزنه ...پرتش ميكنه طرفم و با دو ازم دور ميشه

با خودم ميگم : همه كه محبوبه نيستن Laughing Laughing

...

در زودپز رو محكم ميكنم و ميگم : تا يك ساعت ديگه حالي ببريم ... اوووف drunken
-----------------------------------------------------------------------------------------------

قربون همه تون برم بچه ها ... ممنونم Embarassed
اش سلمان اینقد غذا ندادن بخوری
که به سوسک خوردن افتادی Laughing Laughing
البته سوسک خوردن بهتر از غصه خوردنه Wink
داش سلمان بیا بریم کباب بخوریم
مهمون من
اونم با ریحون و دوغ محلی Wink
lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الثلاثاء يناير 08, 2008 5:50 am

سلمان برو کبابت رو بخور و بیا تا من حسابت رو برسم Twisted Evil Twisted Evil
حالا دیگه به جای اینکه بیای کمک بار از دستم بگیری سوسک میذاری کف دستم، آره؟ Evil or Very Mad
یه سلمانی بسازم که به جای خوردن سوسک، انجمن حمایت از سوسک های بی خانمان تاسیس کنه Laughing Laughing
lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 29
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الثلاثاء يناير 08, 2008 1:56 pm

pale

سوسک میخوری ؟ Shocked

affraid

من بمیرم لب نمیزنم ... !!! affraid

ترجیح میدم از گرسنگی بمیرم ... pale

حالا بیا این میوه ها رو از دستم بگیر تا فرش زمین نشدم ...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
avatar

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الثلاثاء يناير 08, 2008 6:25 pm

آقا يه پيشنهاد :

اگه اجازه بديد ، رسوم قديمي ، غذاهاي سنتي و افسانه ها و خاطرات باستاني شهرم ، يه مشت چرت و پرت و مثلا ، داستان كوتاه سر هم كنم

داستانهايي كه توي خونه ي خودمون ( فروم ) اتفاق ميفته !! لحظه هايي كه خلق شدنشون بوسيله ي آدم هاي اين خونه ( شما ) است ... !!

بايد براي هر كدومتون يه سري شرايط روحي و جسمي در نظر بگيرم ، تا بشه قصه ها رو كامل كرد ... شزايطي كه اول از همه خودتون بايد ازش

خوشتون بياد و اون رو بپسنديد !! اگه موافقين ... بگين تا نقشها رو رو كنم ... اون موقع شما بشينيد و با هر كدوم حال كرديد ، ورش دارين ... !!


خب ... موافق هم بين بچه ها هست ؟؟

--------------------------------------------

امين جان ، چطوري از خجالتت در بيام ؟؟ چلو كبابه رو كه زديم و حالش رو برديم !! من چطوري ميتونم تلافي كنم ؟

آهان ...

بيا كنارم بشين ، اين گوشي هدفون رو تو بذار توي گوشت ... بذار با هم « عيشالك » رو گوش بديم !! قشنگه !!


عرض كن خدمت دلارام خانوم كه :

بابا دلارام جان ، بچه است ديگه !! شيطنت نكنه چيكار كنه ؟؟ همين سر شب ليلا كلي كتكش زده ... چرا ؟؟

برف بازي ميكرده ... لباسهاش كثيف ميشه ... با همونا مياد تو خونه ... چشماش رو نگاه كن ... طفلكي ...

هنوز خيسه !!


بده نويد جان ، هلاك شدي داداشي !! چايي داغ ميخوري برات بريزم ؟؟ آ..آ.. يادم نبود !! الان يه نسكافه ي

داغ و بدون شكر ميارم ... بهت جون ميده ...

اگه قرار باشه همه چولو كباب بخورن ، مرغ بريون بخورن ، فسنجون و بختياري ميل كنن ... سوسكها چيكار كنن ؟

چطوري به بشر خدمت كنن ؟؟

اين تنها كاريه كه از عهده شون ساخته است !! بايد به سوسكها هم فرصت شكوفا شدن داد ... !!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
الهام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2828
Age : 29
Location : ایـــــران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الثلاثاء يناير 08, 2008 8:00 pm

من سوسک دوست ندارم

از سوسک میترسم...تا حالا نخوردم ولی بهش نمیاد خوشمزه باشه...

afro

من با نظر داداش سلمان موافقم....یه نقش خوب به من بدیا Razz
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://toradoostdaram.blogfa.com
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   الأربعاء يناير 09, 2008 7:44 pm

بابا خان عمو .... از عرش افتادی رو فرش Rolling Eyes

یادت رفته اونروزا که یه گوسفندو ببرات کباب میکردم و میذاشتم وسط یه مجمر بزرگ و کنارش یه پارچ دوغ با سبزی های معطر و لیمو ترش و با بندو بساطش با دوتا دستم میگرفتم یه جور که بتونم جلومو ببینم در چوبی اتاق بزرگتو قیژژژژژژژ باز میکردم ...توهم درحالی که لم داده بودی و نمیدونم به چی فکر میکردی انگار یهو رشته افکارت پاره کیشدو یه نیم نگاهی به من میکردی و به سینی ....

من آروم سینی رو زمین میذاشتم و عقب عقب برمیگشتم ... ولی گوشامو تیز میکردم که ببینم صدایی از اون حلقوم در میاد یانه .... حالا اگه حوصله داشتی میگفتی همه رو صدا کن بیان دور هم بخوریم ...در غیر این صورت صبر میکردیم تا تو سیر بشی و ما بریم تو اون آشپز خونه ی تاریک باهم یه لقمه بخوریم..


یادت رفته؟
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
محتوى إعلاني




پستعنوان: رد: آشپزخونه فروم   

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
 
آشپزخونه فروم
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 6 از 35رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 5, 6, 7 ... 20 ... 35  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: قسمت خانه و خانواده :: قسمت آشپزی و آشپزخانه-
پرش به: