الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 نامه هاي کودکان به خدا ... !

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی


تعداد پستها : 2240
Age : 28
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: نامه هاي کودکان به خدا ... !   الإثنين مايو 12, 2008 2:01 pm

خدای عزیزم!
از اینکه بابای نازمو بردی پیشت تاازش خوب مواظبت کنی ازت ممنونم
فقط گاهی بهش اجازه بده به منم سر بزنه
آخه منم دلتنگش میشم

مهرنوش

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

امی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

لاری

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم.

میگی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم.

نان

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟

جین

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

لوسی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

آنیتا

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

نورما

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

چه کسی دور کشورها خط میکشد؟

جان

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

نیل

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.

دارلا

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

جویس

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمهای نزنی.

دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

بروس

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! ها!

دنی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.

تام

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

روث

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.

الیوت

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

راب

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟

مارشا

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

با عشق کریس

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبه ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده.

با احترام دونا

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

آدمهای بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم.

ادی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم.

دین

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم.

چارلز

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.

اجین




منبع
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
yasamiin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی


تعداد پستها : 2958
Age : 29
Location : *ايران*تهران*خاكم*وطنم*.-~*¨¨`*~-.¸,.-~*¨¨`*~-.¸
Registration date : 2007-12-18

پستعنوان: رد: نامه هاي کودکان به خدا ... !   الإثنين مايو 12, 2008 4:00 pm

woooow
خيلي قشنگ بود.....
چقدر بچه ها معصوم و نازن....
چقدر حرفاشون به دل ميشينه.....
چقدر آرامش بخشن چون از هيچي نمي ترسن......
حيف حيف .....
كه ديگه نميتونيم برگرديم به اون دوران.....
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی


تعداد پستها : 6314
Age : 31
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: نامه هاي کودکان به خدا ... !   الإثنين مايو 12, 2008 4:22 pm

چقدر هم خوب پته بزرگترا ها رو رو آب میریزند Shocked Shocked
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی


تعداد پستها : 2240
Age : 28
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: نامه هاي کودکان به خدا ... !   الإثنين مايو 12, 2008 7:07 pm

ممممم

آره ...

بچه ها خیلی قشنگ ، ساده و بی ریا حرفشون رو میزنن ...

خوش به حالشون ...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
maryashena
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی


تعداد پستها : 1153
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: نامه هاي کودکان به خدا ... !   الثلاثاء مايو 13, 2008 3:23 am

بعضی ها را قبلا در مجله موفقیت خونده بودم

جالب بود

ممنون flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MILAD
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی


تعداد پستها : 1601
Age : 25
Location : تهران
Registration date : 2008-02-14

پستعنوان: رد: نامه هاي کودکان به خدا ... !   الثلاثاء مايو 13, 2008 10:41 pm

nAvId نوشته است:
ممممم

آره ...

بچه ها خیلی قشنگ ، ساده و بی ریا حرفشون رو میزنن ...

خوش به حالشون ...

آره .. همشون بی را هستن ....

خوش به حالشون ... Crying or Very sad
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.kyokushinmatsui.mihanblog.com
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی


تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: نامه هاي کودکان به خدا ... !   الأحد فبراير 22, 2009 8:48 pm

nAvId نوشته است:
خدای عزیزم!
از اینکه بابای نازمو بردی پیشت تاازش خوب مواظبت کنی ازت ممنونم
فقط گاهی بهش اجازه بده به منم سر بزنه
آخه منم دلتنگش میشم

مهرنوش

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

امی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

لاری

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم.

میگی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم.

نان

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟

جین

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

لوسی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

آنیتا

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

نورما

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

چه کسی دور کشورها خط میکشد؟

جان

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

نیل

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.

دارلا

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

جویس

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمهای نزنی.

دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

بروس

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! ها!

دنی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.

تام

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

روث

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.

الیوت

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

راب

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟

مارشا

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

با عشق کریس

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبه ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده.

با احترام دونا

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

آدمهای بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم.

ادی

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم.

دین

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم.

چارلز

--------------------------------------------------------------------

خدای عزیز!

هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.

اجین




منبع
ممنون
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
محتوى إعلاني




پستعنوان: رد: نامه هاي کودکان به خدا ... !   اليوم في 9:00 am

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
 
نامه هاي کودکان به خدا ... !
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: عمومي :: سفره خانه-
پرش به: