|  |
| | | نزار قباني شاعر زنان (البته زنان مظلوم!) | Wed Jan 09, 2008 12:17 pm by hobbelma7boob | دكتر شفيعيكدكني در كتاب شاعران عرب آورده است (نقل به مضمون): چه بخواهيم و چه نخواهيم، چه از شعرش خوشمان بيايد يا نه، قباني پرنفوذترين شاعر عرب است.
پرنفوذترين! اين به گمان من دلچسبترين تعريفي است كه میتوان از يك شاعر كرد. خود نزار در مصاحبهاي میگويد: من میتوانم از نظر شعري ميان اعراب اتحاد ايجاد كنم، كاري كه اتحاديه كشورهاي عرب هنوز از نظر سياسي نتوانسته انجام دهد!
نزار قباني شاعري بالفطره است. حتي وقتي آثار نثر او _ مصاحبهها يا اتوبيوگرافي درخشانش (داستان من و شعر) _ را میخوانيم، اوج تصويرسازي لطيف و گويا و سه بعدياش را میبينيم. تصاوير او واقعا سه بعديست: در ذهنت به ناگاه عمق میيابند و موج به موج دريايي را خلق میكنند:
شعرهاي عاشقانهام
بافته انگشتان توست
و مليله دوزي
زيباييات
پس هرگاه
مردم شعري تازه از من بخوانند
تو را سپاس میگويند!
نزار متولد دمشق است و سالها در بيروت زيست و در همانجا در سال 1377 شمسي در گذشت. در جلسات شعرخواني او دهها هزار نفر گرد میآمدند و چنانكه خودش میگويد، میتوانست انواع آدمها را دور خودش جمع كند چون با آنها عاشقانه و دمكراتيك رفتار میكرد!
موضوع آثار نزار قباني عشق و زن است و انتخاب اين دو موضوع در شرق، آن هم در يک کشور عربی، يعني خودكشي!!
خودش میگويد: در سرزمين ما شاعر عشق، روي زميني ناهموار و در محيطي خصومتآميز میجنگد و در جنگلي كه اشباح و ديوها در آن سكني دارند، سرود میخواند. اگر من توانستم مدت سي سال در برابر ديوها و خفاشهاي اين جنگل تاب بياورم به سبب آن بوده است كه مانند گربه هفت جان دارم!
نزار كتاب اول خود را در سيصد نسخه و با هزينه خودش در 21 سالگي منتشر كرد. (زن سبزهرو به من گفت) چه در سبك و چه در معني دهن كجياي به سنتهاي روز بود. در نتيجه شاعر و كتابش (با جملاتي كه بوي خون میداد) تكفير شدند!
اما نزار دلگرم به اقبال عمومیآثارش راه خود را ادامه داد تا مردمیترين شاعر عرب و نيز يكي از شناختهشدهترين شاعران عرب در جهان باشد. همين حالا اگر نام نزار را در اينترنت جستوجو كنيد در هزاران سايت آثار او را به انگليسي و عربي خواهيد يافت.
اما چرا شاعري چون او، آن هم در زباني نه چندان جهاني، اقبالي اينگونه میيابد؟
به گمان من، او شاعرياست كه علاوه بر قدرت شاعرانگي فوقالعاده، احاطهاي عجيب بر موضوعات شعرياش دارد. حكايت او حكايت فيلشناسي مولانا نيست! او عشق را با تمام پستي و بلنديهايش درك كرده است.
رنج زن را در جامعه عرب ديده و كاملا صادقانه از آن متاثر شده است. در يك كلام او شعار نمیدهد و به همين خاطر جامعه فرهيختگان شعارزده او را نفي میكنند. تا آنجا كه وقتي بعد از جنگ شش روزه اعراب، و اسرائيل و شكست خفتبار اعراب نزار در شعري تلخ به نام (حزيرانيه) يا يادداشتهايي بر شكستنامه، مرثيهاي بر غرور عرب، آن هم مرثيهاي خشماگين، میسرايد همان گروههايي كه بر ادبيات تغزلياش خرده میگرفتند، سر برمیآورند كه نزار حق ندارد شعر وطني بگويد چه او روحش را به شيطان و غزل و زن فروخته است!!
و نزار چه زيبا پاسخ میگويد: آنها نمیفهمند كسي كه سر بر سينه معشوقش میگذارد و میگريد میتواند سر برخاك سرزمينش نيز بگذارد و بگريد!
***
از نزار ـ تا آنجا که نگارنده میداند ـ تا كنون به زبان فارسي سه كتاب به شکل مستقل منتشر شده است:
ـ داستان من و شعر: ترجمه دكتر غلامحسين يوسفي و دكتر يوسف حسينتبار، انتشارات توس 1356
ـ در بندر آبي چشمانت: ترجمه احمد پوري، نشر چشمه چاپ دوم 1380
- بلقيس و عاشقانههاي ديگر : ترجمه موسي بيدج، نشر ثالث 1378
«داستان من و شعر» اتوبيوگرافي شاعرانه و درخشاني است كه ما را با شاعر آشنا میكند. نزار صادقانه لحظات زندگياش را به تصوير میكشد و ما را از كودكياش به تجربه اولين شعرش میكشاند از آنجا به عشق نقب میزند، سپس در اندوه فلسطين سخن میگويد و باز به شعر باز میگردد و... .
«میتوانم چشمانم را ببندم و بعد از سي سال، نشستن پدرم را در صحن خانه به ياد بياورم كه جلوش فنجاني قهوه و منقل و جعبهاي توتون و روزنامهاش بود و هر پنج دقيقه بر صفحات روزنامه گل سفيد ياسميني فرو میافتاد، گويي كه نامه عشق بود كه از آسمان نازل میشد.»
اين كتاب نشاندهنده ذهنيت تصويرگراي نزار است علي رغم نثر بودن و حتي گاه گزارشي بودن ناگزيرانه، متن سرشار از تصويرهاي شاعرانه است.
نمیدانم چرا اين كتاب ديگر تجديد چاپ نشد! آن هم حالا كه نام نزار ديگر بار به واسطه ترجمه اشعارش مطرح شده است.
«در بندر آبي چشمانت» منتخبي از آثار نزار است كه توسط احمد پوري ترجمه شده است. پوري زيبا ترجمه میكند و ساده.
ترجمه او سادگي و صميميت شعر نزار را كاملا بيان میكند. در واقع نزار با اين کتاب در ايران شناخته شد و محبوبيت يافت:
يك مرد براي عاشق شدن
به يك لحظه نياز دارد
براي فراموش كردن
به يك عمر!
در اين كتاب قطعه درخشاني به نام دوازده گل بر قبر بلقيس وجود دارد كه شاعر در سوگ همسر عراقياش ـ كه در يك بمبگذاري گويا توسط خود اعراب كشته شده است ـ سروده است:
وقتي تو نيستي
تمام خانه ما درد میكند!
اين شعر عاشقانهای اجتماعی، سرشار از درد و فرياد و سوگواری است. نوازشهای مغموم عاشقانه به فريادهای سياسی از سر درد چنان آميخته که معجونی مردافکن را پديد آورده است.
«بلقيس و عاشقانههاي ديگر» منتخبي ديگر است با ترجمه موسي بيدج كه به دنبال استقبال از كتاب اول به بازار آمد.
اشعار اين كتاب نسبت به كتاب اول بلندتر است. اشعار زيبايي چون: «هر وقت شعري …»، «پيوند زن وشعر»، «فال قهوه» و…. انصافاً ترجمه بيدج هم زيباست و در حين سادگي، شاعرانگي در كلام را نيز حفظ كرده است:
يكشنبه طولاني
يكشنبه سنگين
لندن
سرگرم طلاق دياناست
و از جنون گاوي هراسان!
اتوبوس بايد بيايد و
نمیآيد
شعر هم!
وگوشواره بلند طلاييات
به گردشم نمیخواند
در اين كتاب نيز مرثيهاي ديگر براي بلقيس میبينيم كه عليرغم طولاني بودن بسيار تاثيرگذار و زيباست و شاعر بارها عشق و سياست را به هم میآميزد:
بلقيس!
اين سخن مرثيه نيست!
عرب را دست مريزاد!
نزار شاعري است كه به خرق عادت در شعر معتقد است. او میگويد: شعر انتظار چيزي است كه انتظار نمیرود!
در اشعار او اين رويه آشكار است چه در قلمرو واژگاني: استفاده از كلماتي مثل آسپرين، ماهواره، سانسور، ميكل آنژ و… چه در قلمرو معنا و درون مايه و تصوير.
از سوی ديگر شعرهاي كوتاه نزار پايانبنديهاي شگرفي دارند و شعرهاي بلندش نيز با تقسيم شدن به چند قطعه كوتاه دقيقاً همين پايانبنديها را حفظ میكنند و به اين ترتيب شاعر با ضربههاي پياپي حضور مستمر خواننده را طلب میكند و به آن دست میيابد.
طنز لطيف و گاه گزنده در آثار نزار نكته دلنشين ديگري است كه همراهي خواننده را برمیانگيزد. مثلاً در حين خواندن شعر بلند بلقيس با وجود سوگواره بودن در بعضي از قسمتها، بيشك، لبخندي تلخ بر لبانتان خواهد نشست:
اگر از كرانه فلسطين غمگين
براي ما
ستارهاي يا پرتقالي میآوردند
اگر از كرانه غزه
سنگريزهاي يا صدفي
اگر در بيست و پنج سال
زيتون بني را آزاد كرده بودند
يا ليمويي را بازگردانده بودند
و رسوايي تاريخ را میزدودند
من قاتلان تو را سپاس میگفتم!
اما آنان
فلسطين را رها كردند
و آهويي را از پا در آوردند!
نزار از شعر به عنوان رقص با كلمات ياد میكند:
«شاعران رقصي وحشي را اجرا میكنند كه در آن رقصنده از پيكر خويش و نيز از آهنگ تجاوز میكند تا اين كه خود به صورت آهنگ درآيد. من شعر میگويم ولي نمیدانم چگونه؟! همچنان كه ماهي نمیداند چگونه شنا میكند!»
از سوي ديگر نزار در پاسخ به اينكه شعر از كجا میآيد چنين میگويد: «اما شعر در كجا سكونت دارد؟… بعد از سي سال تعقيب شعر در همه خانههاي سرّیای كه وي به آنها پناه میبرد و در همه نشانيهاي دروغي كه به مردم میداد كشف كردم كه شعر حيواني است افسانهاي كه مردم خود او را نديدهاند ولي رد پايش را بر زمين و اثر انگشتهايش را بر دفترها ديدهاند.»
نزار توضيح درباره ماهيت سرايش شعر را غير ممكن میداند: «شاعراني كه درباره تجربههاي شعري خود سخن گفتهاند هميشه فقط پيرامون شعر گشتهاند و آن را مانند شهر تروا در محاصره گرفتهاند و در برابر آثار بازمانده از قصيده عمر بهسر آمده، يعني بعد از خاكستر شدنش، درنگ كردهاند. هر بحثي درباره شعر بحث از خاكستر است نه آتش!»
از سوي ديگر او معتقد است كه: «ادب فرزند آساني و تصادف نيست…ادبيات از رحم شكيبايي و زحمت و رنج و غم زاده میشود.»
چنانکه گفته آمد در زمينه ماهيت شعر اين جمله تمام ذهنيت نزار را بازتاب میدهد:
«شعر انتظار چيزياست كه انتظار نمیرود!»
نزار شاعري نوجو در شعر است. او از انقلاب همنسلانش بر عليه سنتهاي رايج شعري به عنوان «حمله به قطار» نام میبرد.
اما از سوي ديگر او نوجويي را تنها با شناخت صحيح دستاوردهاي گذشته ادبي قوم خود و آشنايي با ادبيات ممكن میداند و به همين دليل به جريانهاي مدعي نيز حمله میبرد.
از سوي ديگر او براي مخاطب ارزش بسياري قائل است. او معتقد است: «آن كه میگويد من براي فردا شعر میگويم در حقيقت نشاني مردم را گم كرده است!»
به عبارت ديگر معتقد است كسي كه در ميان مردم هم عصر خودش مورد توجه قرار نگيرد عصري درخشانتر در انتظارش نخواهد بود.
و اگر بخواهيم منصف باشيم بايد اعتراف كرد كه نزار خود به تمام و كمال از اين اصول پيروي میكند.
هر بند شعر او مانند يك بمب در دستانت آماده انفجار است ... و منفجر هم میشود!!
كتاب اول او به خاطر همه نوجويياش غوغايي به پا كرد كه به قول خودش از آن بوي خون برمیخاست!
و جالب اينجاست که او همان مردی است كه با دكلمه اشعارش به ميان مردم رفت و بارها و بارها در چندين كشور عرب زبان هزاران نفر در جلسه شعر خوانياش حضور يافتند و آنچنان محبوب مردم عرب شد که آنگاه كه درگذشت عزاي عمومی اعلام شد!
…
نزار در عشق نيز نظريات بسيار خيرهكنندهاي دارد. او ماهيت سنتي جامعه عرب را چنين به نقد میكشد: «وقتي انسان دزدكي عاشق شود و زن به يكپاره گوشت بدل میشود كه با ناخن تداولش كنيم، جنبه معنوي عشق و نيز صورت انساني رازونياز عاشقانه از ميان میرود و غزل به صورت رقصي وحشيانه به دور كشتهاي بيجان در میآيد!»
او معتقد است: «بزرگترين گناهي كه انسان مرتكب میشود اين است كه عاشق نشود!…»
***
در يک کلام میتوان گفت که نزار قبانی شاعري است به معنای واقعی کلمه شاعر! نوجوييهای او سبب نشده است که به بيگانگی با مخاطب برسد و در نتيجه توجهاش به انديشگی و احساس به شکل توامان و نيز خلق موقعيتهای شاعرانه در عرصه مفهوم و تصوير توانسته است خصلتهای شعریاش را در ترجمههای متواتر به زبانهای گوناگون حفظ کند. متاسفانه علیرغم اقبال اخير جامعه مخاطبين شعری ايران به آثار نزار، هنوز شايد تنها ده درصد از آثار اين شاعر پرکار به فارسی ترجمه شده باشد. بهنظر میرسد اهتمام بيشتر در اين امر، تاثير مناسبی بر درک هنری جامعه شعری از مفهوم شعر جهانی و نيز سيراب ساختن ذائقه هنر دوست مخاطب ايرانی داشته باشد
| | Comments: 34 |
| | Poll | | آلبوم جديد اليسا | | عالي | | 55% | [ 10 ] | | خوب | | 33% | [ 6 ] | | متوسط | | 11% | [ 2 ] | | ضعيف | | 0% | [ 0 ] |
| | محموع راي ها : 18 |
| |
| كساني كه Online هستند | در مجموع 1 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 1 مهمان :: 1 Bot
کاربراني که اکنون Online هستند: هيچ كدام Bots : Yahoo!
[ View the whole list ] بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 13 و در تاريخ Tue Jan 29, 2008 11:50 pm بوده است.
|
| Statistics | تعداد کاربران ثبت نام شده: 157 جديدترين کاربر ثبت نام شده: pari
تعداد موضوعات ارسال شده توسط کاربران سايت: 32399 in 1231 subjects
|
|
| |
|