| ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. | |
|
رفتن به صفحه : 1, 2  |
| نويسنده | پيام |
|---|
بهاره عضو باشگاه 1000 تایی


عضو شده در : 25 Dec 2007 پست : 3426
| عنوان: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Tue Jun 24, 2008 10:52 pm | |
| وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو «داداشی» صدا می کرد. به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم. بهم گفت :«متشکرم» و گونه من رو بوسید.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم. من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم … علتش رو نمیدونم. تلفن زنگ زد خودش بود گریه می کرد دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش نمیخواست تنها باشه من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت : «متشکرم» و گونه من رو بوسید.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم من عاشقشم اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم. روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد گفت : «قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد» من با کسی قرار نداشتم ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه «خواهر و برادر» ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم، به من گفت :«متشکرم، شب خیلی خوبی داشتیم»، و گونه منو بوسید.
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم. من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم. یه روز گذشت، سپس یک هفته، یک سال… قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغالتحصیلی فرا رسید، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمیکرد و من اینو میدونستم، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت: «تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم» و گونه منو بوسید .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم. من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم. نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش، توی کلیسا، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه من دیدم که «بله» رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت: «تو اومدی؟ متشکرم»
میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم. من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم. سالهای خیلی زیادی گذشت. به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:
«تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم، میخواستم که بدونه که نمیخوام فقط برای من یه داداشی باشه من عاشقش هستم اما… من خجالتی ام… نمیدونم… همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ای کاش این کار رو کرده بودم…. با خودم فکر میکردم و گریه!
اگه همدیگرو دوست دارید، به هم بگید، خجالت نکشید، عشق رو از هم دریغ نکنید، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه _________________ خدایا به داده هایت شکر به نداده هایت شکر به گرفته هایت شکر چون داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفتني هایت امتحان است
اين مطلب آخرين بار توسط بهاره در Wed Jun 25, 2008 6:06 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است. |
|
 | |
Yasaman عضو باشگاه 1000 تایی


عضو شده در : 02 Dec 2007 پست : 1002 Location : بندر بوشهر
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Wed Jun 25, 2008 4:47 pm | |
| آخِِِِِِِِِِِِِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي عزيزم
مرسي بهاره جون...خيلي قشنك بود عكسه هم خيلي نازه.
واقعا نكته ي جالب و ظريفي داره هاااااااااااااااااااااااااااااااا _________________ * بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را * |
|
 | |
بهاره عضو باشگاه 1000 تایی


عضو شده در : 25 Dec 2007 پست : 3426
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Fri Jun 27, 2008 10:25 pm | |
| خواهش ميكنم
كاش هميشه حرفاي دلمون رو رك و بي رو در بايسي بزنيم |
|
 | |
magnoon diab عضو باشگاه 1000 تایی


عضو شده در : 05 Dec 2007 پست : 1013 Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Fri Jun 27, 2008 11:04 pm | |
| مرسي بهار جون خيلي قشنگ بود دست گلت درد نكنه منم به نظرت موافقم آدم بايد هميشه احساسشو به اوني كه دوست داره بگه دو حالت بيشتر نداره يا اون بهش ميگه منم دوستت دارم يه عشق زيبا بينشون وجود مياد يا بهش ميگه هيچ احساسي ندارن اونوقت درسته قلبش مي شكنه اما سرنوشت خودشو مي دونه ديگه به اون فكر نمي كنه اما اميدوارم هر كه از اين روش پيروي مي كنه با گزينه اولي سروكار داشته باشه نه دومي
راستي يادم رفت بگم نوشته هات خيلي پندآموزه  _________________ لبخند ژوکوند
 |
|
 | |
Arakadrish مشتاق


عضو شده در : 04 Dec 2007 پست : 879 Location : كاخك
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Sat Jun 28, 2008 12:54 am | |
| يكي نيست بهش بگه تو كه دلش رو نداري يه دوستت دارم كوچولو بهش بگي ، هي سر راهش سبز ميشي و هم اون رو خون به دل ميكني و هم خودت رو سرگشته و حيرون ، كه چي بشه ؟؟؟
اگه دستم به اون پسره ميرسيد يه فصل مفصل ميزدمش تا ديگه اينجوري خودش و يكي ديگه رو عذاب نده !!
بعضي وختا ، واقعا خجالت كشيدن باعث حسرت خوردن و پشيموني يه عمره !! ممنون بهاره جان بخاطر ارسال قشنگت  |
|
 | |
Jany مشتاق


عضو شده در : 05 Dec 2007 پست : 905 Location : قلب شما
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Sat Jun 28, 2008 10:40 pm | |
| وقتي سكوت قاتل پست محبت است بايد كه بر سكوت بلند زبان گريست _________________ حبك عذاب ياما اتحملتو اتحملت غياب قلبك وانطرتو
 |
|
 | |
maryashena عضو باشگاه 1000 تایی


عضو شده در : 05 Dec 2007 پست : 1036
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Sat Jun 28, 2008 11:13 pm | |
| خیلی قشنگ بود
:
ممنون بهاره جان  |
|
 | |
Jany مشتاق


عضو شده در : 05 Dec 2007 پست : 905 Location : قلب شما
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Sun Jun 29, 2008 2:21 pm | |
| يه چيزي به ذهنم اومد خجالت بود يا غرور بعضي وقتا اسم احساسات آدما اشتباهي ميشه _________________ حبك عذاب ياما اتحملتو اتحملت غياب قلبك وانطرتو
 |
|
 | |
MajidDiab عضو باشگاه 1000 تایی


  Age : 23 عضو شده در : 05 Dec 2007 پست : 3459 Location : Tehran
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Thu Jul 03, 2008 3:42 pm | |
| قشنگيه دنيا به اينه كه كسي از دل كسي خبر نداره اگه همه مي دونستند كيا به خاطرشون حاضرند جون بدن به نظر شما دنيا جذابيتي هم داشت ميشد قدرشون رو دونست ؟ هميشه هم نميشه همه چيز رو گفت بعضي وقتها نگاه چشم خودش از صدتا حرف زدن بيشتر ميگه دوستت دارم اون ديگه بسته به اي كيوي طرف داره  شايد تو حرف راحت بشه اينو گفت كه بايد مي رفت و مي گفت دوستش داره اما هميشه بحث خجالت نيست بعضي وقتها بحث غرور آدمهاست _________________ ميدوني صفاي ما پا برهنه ها چيه؟ اين که ريگي به کفشمون نيست |
|
 | |
Jany مشتاق


عضو شده در : 05 Dec 2007 پست : 905 Location : قلب شما
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Thu Jul 03, 2008 4:33 pm | |
| نه مجيد جون اينروزا خيلي هم نميشه به چشم آدما اعتماد كرد خيلي چيزا عوض شده.. _________________ حبك عذاب ياما اتحملتو اتحملت غياب قلبك وانطرتو
 |
|
 | |
Arakadrish مشتاق


عضو شده در : 04 Dec 2007 پست : 879 Location : كاخك
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Thu Jul 03, 2008 6:14 pm | |
| خدا و خرما با هم داداش مجيد ؟؟ عاشقي و غرور طلبي ؟؟
ميگن يكي از قشنگي هاي بهشت همينه كه ميدوني كسايي كه اطرافت هستن اونايي ان كه توي دنيا صادقانه تو رو دوست داشتن بعلاوه ي كلي آدم ديگه كه اونا هم ... بله
خب چي ميشه اول با چشم بگي ... بعد كه روت وا شد با زبون ؟؟  |
|
 | |
G H A Z A L میهمان


عضو شده در : 30 Jun 2008 پست : 75
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Thu Jul 03, 2008 9:41 pm | |
| به نظر من تو كار عشق، غرور هيچ معنايي نداره |
|
 | |
nAvId عضو باشگاه 1000 تایی


  Age : 20 عضو شده در : 05 Dec 2007 پست : 1592 Location : همه جای ایران ، سرای من است ...
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Fri Jul 04, 2008 1:24 am | |
| موافقم ... دقیقا ... _________________ هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که : " خداوند هنوز از انسان نومید نیست ... " »»» رابیند رانات تاگور
 |
|
 | |
yasamiin عضو باشگاه 1000 تایی


  Age : 21 عضو شده در : 18 Dec 2007 پست : 1743 Location : *ايران*تهران*خاكم*وطنم*.-~*¨¨`*~-.¸,.-~*¨¨`*~-.¸
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Fri Jul 04, 2008 8:00 pm | |
| | G H A Z A L نوشته است: | به نظر من تو كار عشق، غرور هيچ معنايي نداره |
ولي به نظر من داره غزل جون.... الان ديگه آدما ظرفيت سابق رو ندارن..... يا بايد طرف رو انقدر بشناسي كه بدوني عكس العملش چيه يا اينكه قيدشو بزني.... من با مجيد موافقم... بعضي وقتها لازمه كه آدما احتياط كنن.... _________________
(¸.•´ (¸.•` " •.¸`'•.¸ ¸.•'´ ¸.•'´)
اگر به چيزي كه از دست دادي متمركز بشي...از چيزي كه روبه روته غافل ميشي!!!
(¸.•´ (¸.•` " •.¸`'•.¸ ¸.•'´ ¸.•'´) |
|
 | |
بهاره عضو باشگاه 1000 تایی


عضو شده در : 25 Dec 2007 پست : 3426
| عنوان: Re: ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. Fri Jul 04, 2008 9:46 pm | |
| عشق يعني از خود گذشتن و جون سپردن .. بايد محكم باشي
اگر هستي بسم الله و گرنه دورش رو خط بكش .. وسط راه موندن سخت تره به خدا _________________ خدایا به داده هایت شکر به نداده هایت شکر به گرفته هایت شکر چون داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت و گرفتني هایت امتحان است |
|
 | |
| ميخوام بهش بگم دوستش دارم !!.. | |
|